declutter

[ایالات متحده]/dɪˈklʌtə/
[بریتانیا]/dɪˈklʌtər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای حذف اقلام غیرضروری از یک مکان؛ برای سازماندهی و کاهش شلوغی

عبارات و ترکیب‌ها

declutter your space

فضای خود را مرتب کنید

declutter your mind

ذهن خود را مرتب کنید

declutter your home

خانه خود را مرتب کنید

declutter your life

زندگی خود را مرتب کنید

declutter your closet

کمد خود را مرتب کنید

declutter your desk

میز خود را مرتب کنید

declutter your schedule

برنامه خود را مرتب کنید

declutter your email

ایمیل خود را مرتب کنید

declutter your thoughts

افکار خود را مرتب کنید

declutter your workspace

فضای کاری خود را مرتب کنید

جملات نمونه

it's time to declutter your workspace for better focus.

اکنون زمان آن است که فضای کاری خود را برای تمرکز بیشتر ساماندهی کنید.

she decided to declutter her home before moving.

او تصمیم گرفت قبل از نقل مکان، خانه خود را ساماندهی کند.

decluttering can help reduce stress and anxiety.

ساماندهی می تواند به کاهش استرس و اضطراب کمک کند.

he spent the weekend decluttering his garage.

او آخر هفته را به ساماندهی گاراژ خود گذراند.

to declutter your mind, try meditation.

برای ساماندهی ذهن خود، مدیتیشن را امتحان کنید.

decluttering your closet can make getting dressed easier.

ساماندهی کمد لباس شما می تواند پوشیدن لباس ها را آسان تر کند.

they hired a professional organizer to help declutter.

آنها یک برگزار کننده حرفه ای استخدام کردند تا به ساماندهی کمک کند.

decluttering is an essential step in minimalism.

ساماندهی یک گام ضروری در سادگی‌گرایی است.

after decluttering, she felt a sense of relief.

پس از ساماندهی، او احساس رهایی کرد.

he learned to declutter his digital files regularly.

او یاد گرفت که به طور منظم فایل های دیجیتال خود را ساماندهی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید