decocted herbs
گیاهان دَم کرده
decocted tea
چای دَم کرده
decocted broth
آبگوشت دَم کرده
decocted medicine
داروی دَم کرده
decocted roots
ریشههای دَم کرده
decocted spices
ادویههای دَم کرده
decocted liquid
مایع دَم کرده
decocted mixture
مخلوط دَم کرده
decocted essence
اسانس دَم کرده
decocted formula
فرمول دَم کرده
the herbal tea was decocted to enhance its flavor.
چای گیاهی برای افزایش طعم آن دمکرده شد.
she decocted the roots to make a traditional remedy.
او ریشه ها را برای تهیه یک داروی سنتی دم کرد.
the chef decocted the broth for several hours.
سرآشپز آبگوشت را برای چند ساعت دم کرد.
he decocted the ingredients carefully to extract their essence.
او مواد را با دقت دم کرد تا عصاره آنها را استخراج کند.
the recipe called for decocted herbs to intensify the dish.
دستور غذا خواستار استفاده از گیاهان دم کرده برای تقویت غذا بود.
the decocted mixture was used in the healing ceremony.
مخلوط دم کرده در مراسم شفا مورد استفاده قرار گرفت.
she decocted the spices to create a rich sauce.
او ادویه ها را دم کرد تا یک سس غنی ایجاد کند.
the ancient text described how to properly decoct the ingredients.
متن باستانی توضیح داد که چگونه مواد را به درستی دم کنیم.
after being decocted, the tea had a stronger aroma.
بعد از دم کردن، چای عطر قوی تری داشت.
he learned how to decoct various herbs for medicinal purposes.
او یاد گرفت که چگونه گیاهان دارویی مختلف را برای اهداف پزشکی دم کند.
decocted herbs
گیاهان دَم کرده
decocted tea
چای دَم کرده
decocted broth
آبگوشت دَم کرده
decocted medicine
داروی دَم کرده
decocted roots
ریشههای دَم کرده
decocted spices
ادویههای دَم کرده
decocted liquid
مایع دَم کرده
decocted mixture
مخلوط دَم کرده
decocted essence
اسانس دَم کرده
decocted formula
فرمول دَم کرده
the herbal tea was decocted to enhance its flavor.
چای گیاهی برای افزایش طعم آن دمکرده شد.
she decocted the roots to make a traditional remedy.
او ریشه ها را برای تهیه یک داروی سنتی دم کرد.
the chef decocted the broth for several hours.
سرآشپز آبگوشت را برای چند ساعت دم کرد.
he decocted the ingredients carefully to extract their essence.
او مواد را با دقت دم کرد تا عصاره آنها را استخراج کند.
the recipe called for decocted herbs to intensify the dish.
دستور غذا خواستار استفاده از گیاهان دم کرده برای تقویت غذا بود.
the decocted mixture was used in the healing ceremony.
مخلوط دم کرده در مراسم شفا مورد استفاده قرار گرفت.
she decocted the spices to create a rich sauce.
او ادویه ها را دم کرد تا یک سس غنی ایجاد کند.
the ancient text described how to properly decoct the ingredients.
متن باستانی توضیح داد که چگونه مواد را به درستی دم کنیم.
after being decocted, the tea had a stronger aroma.
بعد از دم کردن، چای عطر قوی تری داشت.
he learned how to decoct various herbs for medicinal purposes.
او یاد گرفت که چگونه گیاهان دارویی مختلف را برای اهداف پزشکی دم کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید