decommercialize services
کاهش سهمخواهی خدمات
decommercialize products
کاهش سهمخواهی محصولات
decommercialize media
کاهش سهمخواهی رسانه
decommercialize education
کاهش سهمخواهی آموزش
decommercialize health
کاهش سهمخواهی بهداشت
decommercialize culture
کاهش سهمخواهی فرهنگ
decommercialize art
کاهش سهمخواهی هنر
decommercialize technology
کاهش سهمخواهی فناوری
decommercialize content
کاهش سهمخواهی محتوا
decommercialize resources
کاهش سهمخواهی منابع
we need to decommercialize the education system.
ما باید سیستم آموزشی را غیرتجاری کنیم.
many artists want to decommercialize their work.
بسیاری از هنرمندان می خواهند آثار خود را غیرتجاری کنند.
to create a better community, we should decommercialize public spaces.
برای ایجاد یک جامعه بهتر، باید فضاهای عمومی را غیرتجاری کنیم.
they aim to decommercialize the fashion industry.
آنها قصد دارند صنعت مد را غیرتجاری کنند.
efforts to decommercialize health care are increasing.
تلاشها برای غیرتجاری کردن مراقبتهای بهداشتی در حال افزایش است.
we must find ways to decommercialize our local markets.
ما باید راه هایی برای غیرتجاری کردن بازارهای محلی خود پیدا کنیم.
activists are pushing to decommercialize the internet.
فعالیتها در تلاش برای غیرتجاری کردن اینترنت هستند.
it's time to decommercialize our approach to sports.
وقت آن است که رویکرد خود به ورزش را غیرتجاری کنیم.
many non-profits strive to decommercialize their fundraising efforts.
بسیاری از سازمان های غیرانتفاعی برای غیرتجاری کردن تلاش های جمع آوری کمک های مالی خود تلاش می کنند.
we should decommercialize the way we celebrate holidays.
ما باید روشی که تعطیلات را جشن می گیریم غیرتجاری کنیم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید