deconsecrate a church
حرمتزدایی از یک کلیسا
deconsecrate the site
حرمتزدایی از مکان
deconsecrate a grave
حرمتزدایی از یک قبر
deconsecrate the altar
حرمتزدایی از محراب
deconsecrate a temple
حرمتزدایی از یک معبد
deconsecrate the land
حرمتزدایی از زمین
deconsecrate a building
حرمتزدایی از یک ساختمان
deconsecrate a relic
حرمتزدایی از یک بقایای مقدس
deconsecrate a site
حرمتزدایی از مکان
deconsecrate a space
حرمتزدایی از یک فضا
the church was deconsecrated after years of disuse.
کلیسا پس از سالها استفاده نکردن، از حالت تقدس خارج شد.
they decided to deconsecrate the land for new development.
آنها تصمیم گرفتند زمین را برای توسعه جدید از حالت تقدس خارج کنند.
the ceremony to deconsecrate the building was attended by many.
آیین از حالت تقدس خارج کردن ساختمان با حضور بسیاری انجام شد.
after the scandal, the priest had to deconsecrate the altar.
پس از رسوایی، کشیش مجبور شد محراب را از حالت تقدس خارج کند.
it is rare to see a site deconsecrated in modern times.
دیدن یک مکان که در دوران مدرن از حالت تقدس خارج شود، نادر است.
they planned to deconsecrate the chapel for community use.
آنها قصد داشتند کلیسا را برای استفاده عمومی از حالت تقدس خارج کنند.
deconsecrating the cemetery was a controversial decision.
از حالت تقدس خارج کردن گورستان تصمیمی بحثبرانگیز بود.
the local government decided to deconsecrate the old temple.
دولت محلی تصمیم گرفت معبد قدیمی را از حالت تقدس خارج کند.
once deconsecrated, the church became a community center.
پس از از حالت تقدس خارج کردن، کلیسا به مرکز جامعه تبدیل شد.
she felt it was wrong to deconsecrate such a historic site.
او احساس میکرد از حالت تقدس خارج کردن چنین مکان تاریخی اشتباه است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید