decrepitude

[ایالات متحده]/dɪ'krepɪtʃuːd/
[بریتانیا]/dɪ'krɛpɪtud/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حالت ضعیف یا فرسوده بودن به دلیل پیری یا بی‌توجهی.

جملات نمونه

The old house was showing signs of decrepitude.

خانه قدیمی نشانه‌های کهنگی از خود نشان می‌داد.

His decrepitude prevented him from taking long walks.

کهنگی او از انجام پیاده‌روی‌های طولانی جلوگیری می‌کرد.

The decrepitude of the building required extensive renovations.

کهنگی ساختمان نیاز به بازسازی‌های گسترده داشت.

She cared for her grandmother in her decrepitude.

او از مادربزرگش در دوران کهنگی‌اش مراقبت می‌کرد.

The decrepitude of the bridge posed a safety hazard.

کهنگی پل یک خطر ایمنی ایجاد می‌کرد.

Despite his decrepitude, he remained mentally sharp.

با وجود کهنگی‌اش، او از نظر ذهنی هوشیار باقی ماند.

The decrepitude of the equipment led to frequent breakdowns.

کهنگی تجهیزات منجر به خرابی‌های مکرر می‌شد.

The decrepitude of the car made it unreliable for long trips.

کهنگی ماشین آن را برای سفرهای طولانی غیرقابل اعتماد می‌کرد.

The decrepitude of the castle gave it a haunting quality.

کهنگی قلعه به آن حال و هوای وهم‌آلود می‌بخشید.

His decrepitude made it difficult for him to perform daily tasks.

کهنگی او انجام وظایف روزانه را برایش دشوار می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید