decriminalise

[ایالات متحده]/diːˈkrɪmɪnaɪz/
[بریتانیا]/diˈkrɪmɪnəˌlaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. وضعیت جنایی چیزی را حذف کردن

عبارات و ترکیب‌ها

decriminalise drugs

کاهش جرم‌انگاری مواد مخدر

decriminalise abortion

کاهش جرم‌انگاری سقط جنین

decriminalise cannabis

کاهش جرم‌انگاری شاهدانه

decriminalise sex work

کاهش جرم‌انگاری کار جنسی

decriminalise gambling

کاهش جرم‌انگاری قمار

decriminalise euthanasia

کاهش جرم‌انگاری اتقان اختیاری

decriminalise homosexuality

کاهش جرم‌انگاری همجنس‌گرایی

decriminalise public intoxication

کاهش جرم‌انگاری مستی در اماکن عمومی

decriminalise petty theft

کاهش جرم‌انگاری سرقت‌های جزئی

decriminalise minor offenses

کاهش جرم‌انگاری تخلفات جزئی

جملات نمونه

many countries are moving to decriminalise marijuana.

بسیاری از کشورها در حال حرکت به سمت جرم‌زدایی ماری جوآنا هستند.

activists are working hard to decriminalise sex work.

فعال‌ها برای جرم‌زدایی از کار جنسی سخت تلاش می‌کنند.

there is a growing movement to decriminalise drug use.

جنبشی رو به رشد برای جرم‌زدایی از مصرف مواد مخدر وجود دارد.

some politicians support efforts to decriminalise abortion.

برخی از سیاستمداران از تلاش‌ها برای جرم‌زدایی از سقط جنین حمایت می‌کنند.

they aim to decriminalise consensual adult relationships.

آنها قصد دارند روابط جنسی بالغانه و رضایتمندانه را جرم‌زدایی کنند.

legal experts argue that we should decriminalise minor infractions.

متخصصان حقوقی استدلال می‌کنند که باید جرایم جزئی را جرم‌زدایی کرد.

some regions have begun to decriminalise the possession of small amounts of drugs.

برخی مناطق شروع به جرم‌زدایی از داشتن مقادیر کم مواد مخدر کرده‌اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید