defied

[ایالات متحده]/dɪˈfaɪd/
[بریتانیا]/dɪˈfaɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته کامل defy؛ به طور علنی مقاومت کردن یا از اطاعت کردن خودداری کردن؛ بی احترامی کردن به؛ به چالش کشیدن کسی برای انجام کاری

عبارات و ترکیب‌ها

defied expectations

نادیده گرفتن انتظارات

defied logic

نادیده گرفتن منطق

defied gravity

نادیده گرفتن گرانش

defied authority

نادیده گرفتن اقتدار

defied convention

نادیده گرفتن قرارداد

defied norms

نادیده گرفتن هنجارها

defied tradition

نادیده گرفتن سنت

defied odds

نادیده گرفتن شانس‌ها

defied reason

نادیده گرفتن استدلال

defied explanation

نادیده گرفتن توضیح

جملات نمونه

she defied the odds and succeeded in her career.

او با وجود سختی‌ها، در حرفه‌اش موفق عمل کرد.

he defied authority by speaking out against the rules.

او با اعتراض به قوانین، قدرت را به چالش کشید.

the athlete defied expectations and broke the record.

ورزشکار از انتظارات فراتر رفت و رکورد را شکست.

they defied convention and chose a unique wedding style.

آنها با انتخاب یک سبک عروسی منحصر به فرد، با عرف مخالفت کردند.

she defied her fears and took the stage.

او با غلبه بر ترس‌هایش، روی صحنه رفت.

he defied the weather and went for a run.

او با وجود نامساعد بودن هوا، برای دویدن بیرون رفت.

they defied the critics and released their album anyway.

آنها با وجود انتقادها، آلبوم خود را به هر حال منتشر کردند.

she defied her limitations and achieved her goals.

او با غلبه بر محدودیت‌هایش، به اهداف خود دست یافت.

he defied the stereotype of a typical businessman.

او با رفتاری متفاوت، با کلیشه‌های یک تاجر معمولی مخالفت کرد.

they defied all logic and made the impossible happen.

آنها با وجود غیرمنطقی بودن، کاری غیرممکن را ممکن کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید