definien

[ایالات متحده]/dɪˈfɪnɪən/
[بریتانیا]/dɪˈfɪniən/

ترجمه

n. یک مallet ویژه که برای بازی در تیمپانی (تام تام) استفاده می‌شود، معمولاً با یک سر گرد و نرم شبیه کاپکی که صدای گرم و نوسانی تولید می‌کند.
شکل‌های واژه
جمعdefiniens

جملات نمونه

the term's definien provides a clear explanation of its meaning.

تعریف مفهوم مربوط به این واژه یک توضیح واضح از معناي آن را ارائه می‌دهد.

linguists analyze the relationship between a word and its definien.

زبان‌شناسان رابطه بین یک واژه و تعریف آن را تحلیل می‌کنند.

an accurate definien is essential for a good dictionary entry.

یک تعریف دقیق برای ورودی خوب در فرهنگ لغت ضروری است.

scholars often debate the appropriate definien for abstract concepts.

دانشمندان اغلب در مورد تعریف مناسب برای مفاهیم مجرد بحث می‌کنند.

the definien must distinguish the concept from similar items.

تعریف باید مفهوم را از چیزهای مشابه متمایز کند.

each entry in the glossary includes a concise definien.

هر ورودی در گلوسری یک تعریف مختصر را شامل می‌شود.

the author provided a new definien for the technical term.

نویسنده یک تعریف جدید برای واژه فنی ارائه کرد.

a circular definition occurs when the definien uses the term itself.

وقتی تعریف از خود واژه استفاده می‌کند، یک تعریف گرد ایجاد می‌شود.

logic students studied the structure of the definien carefully.

دانشجویان منطق به دقت ساختار تعریف را مطالعه کردند.

the definien for "bachelor" is an unmarried man.

تعریف "بachelor" یک مرد مجرد است.

updating the definien reflects modern usage of the word.

به‌روز رساندن تعریف نشان‌دهنده کاربرد مدرن این واژه است.

the definien failed to capture the nuance of the original word.

تعریف نتوانست نюانس واژه اصلی را به خوبی نشان دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید