deftness

[ایالات متحده]/'deftnis/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مهارت؛ چابکی؛ تند و سریع بودن
Word Forms

جملات نمونه

She demonstrated her deftness in handling the delicate machinery.

او مهارت خود را در کار با ماشین‌آلات ظریف نشان داد.

The chef's deftness in the kitchen impressed the guests.

مهارت آشپز در آشپزخانه مهمانان را تحت تاثیر قرار داد.

His deftness with words made him a successful public speaker.

مهارت او با کلمات او را به یک سخنران عمومی موفق تبدیل کرد.

The artist's deftness with a paintbrush created beautiful masterpieces.

مهارت هنرمند با قلم‌مو آثار هنری زیبا خلق کرد.

The gymnast's deftness and agility were evident in her flawless routine.

مهارت و چابکی ژیمناست در اجرای بی‌نقص او آشکار بود.

The magician performed his tricks with incredible deftness and precision.

جادوگر شعبده‌های خود را با مهارت و دقت فوق‌العاده‌ای اجرا کرد.

The tailor's deftness in sewing intricate patterns was unmatched.

مهارت خیاط در دوختن طرح‌های پیچیده بی‌نظیر بود.

She handled the situation with deftness and grace.

او با مهارت و ظرافت با این وضعیت برخورد کرد.

The pianist's deftness on the keys captivated the audience.

مهارت پیانیست در نواختن پیانو مخاطبان را مجذوب خود کرد.

His deftness in negotiations helped secure a favorable deal.

مهارت او در مذاکرات به بستن یک معامله مطلوب کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید