deign

[ایالات متحده]/deɪn/
[بریتانیا]/deɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. خود را پایین آوردن
vt. اعطا کردن
Word Forms
قسمت سوم فعلdeigned
صفت یا فعل حال استمراریdeigning
جمعdeigns
شکل سوم شخص مفردdeigns
زمان گذشتهdeigned

عبارات و ترکیب‌ها

deign to answer

زحمت پاسخ دادن را به خود بدهید

deign to attend

زحمت حضور یافتن را به خود بدهید

deign to visit

زحمت دیدار کردن را به خود بدهید

جملات نمونه

deign to ask sb. below oneself

به خود اجازه دهید از کسی که از خودتان پایین تر است سوال بپرسید.

He did not deign to reply.

او حاضر به پاسخ دادن نبود.

didn't even deign to reply.

حتی حاضر به پاسخ دادن نبود.

he had deigned an apology.

او یک عذرخواهی کرده بود.

He doesn’t deign to talk to unimportant people like me.

او حاضر نیست با افراد بی‌اهمیت مانند من صحبت کند.

she did not deign to answer the maid's question.

او حاضر نبود به سؤال خدمتکار پاسخ دهد.

I fear my Julia will not deign my lines.

من می‌ترسم جولیا من خطوط من را نخواهد پذیرفت.

without deigning even a glance of reprobation at the two brawlers.

بدون اینکه حتی نگاهی با سرزنش به دو نفر درگیر کننده بیان کند.

He passed by without deigning to look at me.

او بدون اینکه نگاهی به من بیندازد از کنارم گذشت.

wouldn't deign to greet the servant who opened the door.See Synonyms at stoop 1

حاضر نبود خدمتکاری که در را باز کرد را خوشامد بگوید. به مترادف‌ها در stoop 1 مراجعه کنید.

Now that she's jumped to one of the most famous vocalists, she doesn't deign to visit her former friends.

حالا که به یکی از معروف‌ترین خوانندگان پیوسته است، حاضر نیست دوستان سابق خود را ملاقات کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید