deigned to respond
مایل به پاسخ دادن
deigned to speak
مایل به صحبت کردن
deigned to notice
مایل به متوجه شدن
deigned to visit
مایل به دیدار
deigned to help
مایل به کمک کردن
deigned to appear
مایل به ظاهر شدن
deigned to acknowledge
مایل به پذیرش
deigned to join
مایل به پیوستن
deigned to share
مایل به به اشتراک گذاشتن
deigned to entertain
مایل به سرگرمی
she deigned to respond to his invitation.
او اجازه داد به دعوت او پاسخ دهد.
he deigned to offer his assistance.
او اجازه داد کمک خود را ارائه دهد.
the queen deigned to visit the village.
ملکه اجازه داد از روستا بازدید کند.
they deigned to acknowledge our efforts.
آنها اجازه دادند تلاش های ما را به رسمیت بشناسند.
she deigned to share her knowledge.
او اجازه داد دانش خود را به اشتراک بگذارد.
he deigned to attend the meeting.
او اجازه داد در جلسه شرکت کند.
the artist deigned to sign autographs.
هنرمند اجازه داد امضای خود را بدهد.
she deigned to give him a smile.
او اجازه داد به او لبخند بزند.
he deigned to listen to their concerns.
او اجازه داد به نگرانی های آنها گوش دهد.
the professor deigned to explain the theory.
استاد اجازه داد نظریه را توضیح دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید