deigned

[ایالات متحده]/deɪnd/
[بریتانیا]/deɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. کاری انجام دادن که شخص آن را زیر شأن خود می‌داند

عبارات و ترکیب‌ها

deigned to respond

مایل به پاسخ دادن

deigned to speak

مایل به صحبت کردن

deigned to notice

مایل به متوجه شدن

deigned to visit

مایل به دیدار

deigned to help

مایل به کمک کردن

deigned to appear

مایل به ظاهر شدن

deigned to acknowledge

مایل به پذیرش

deigned to join

مایل به پیوستن

deigned to share

مایل به به اشتراک گذاشتن

deigned to entertain

مایل به سرگرمی

جملات نمونه

she deigned to respond to his invitation.

او اجازه داد به دعوت او پاسخ دهد.

he deigned to offer his assistance.

او اجازه داد کمک خود را ارائه دهد.

the queen deigned to visit the village.

ملکه اجازه داد از روستا بازدید کند.

they deigned to acknowledge our efforts.

آنها اجازه دادند تلاش های ما را به رسمیت بشناسند.

she deigned to share her knowledge.

او اجازه داد دانش خود را به اشتراک بگذارد.

he deigned to attend the meeting.

او اجازه داد در جلسه شرکت کند.

the artist deigned to sign autographs.

هنرمند اجازه داد امضای خود را بدهد.

she deigned to give him a smile.

او اجازه داد به او لبخند بزند.

he deigned to listen to their concerns.

او اجازه داد به نگرانی های آنها گوش دهد.

the professor deigned to explain the theory.

استاد اجازه داد نظریه را توضیح دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید