delusions

[ایالات متحده]/dɪˈluːʒənz/
[بریتانیا]/dɪˈluːʒənz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل فریب دادن یا وضعیت فریب خوردن؛ یک باور یا قضاوت نادرست؛ یک درک یا باور نادرست؛ یک باور نادرست مداوم در مورد خود یا افراد یا اشیاء خارج از خود

عبارات و ترکیب‌ها

delusions of grandeur

توهم بزرگ‌منظری

delusions of reference

توهم ارجاع

delusions of persecution

توهم آزار

delusions of reality

توهم واقعیت

delusions of control

توهم کنترل

delusions of identity

توهم هویت

delusions of success

توهم موفقیت

delusions of love

توهم عشق

delusions of superiority

توهم برتری

delusions of infallibility

توهم بی‌خطاپوشی

جملات نمونه

he is living in delusions about his abilities.

او در مورد توانایی‌های خود دچار توهم است.

her delusions of grandeur often lead to disappointment.

توهمات بزرگ‌منشی او اغلب منجر به ناامیدی می‌شود.

people with delusions may need professional help.

افرادی که دچار توهم هستند ممکن است به کمک حرفه‌ای نیاز داشته باشند.

he finally recognized his delusions and sought therapy.

او سرانجام توهمات خود را تشخیص داد و به دنبال درمان بود.

delusions can be a symptom of serious mental illness.

توهمات می‌توانند علامتی از یک بیماری روانی جدی باشند.

she was trapped in a web of delusions about her career.

او در یک شبکه از توهمات در مورد شغل خود گرفتار شده بود.

his delusions made it hard for him to see reality.

توهمات او باعث می‌شد دیدن واقعیت برایش دشوار باشد.

delusions can distort one's perception of the world.

توهمات می‌توانند درک یک فرد از جهان را تحریف کنند.

they tried to convince him that his delusions were unfounded.

آنها سعی کردند او را متقاعد کنند که توهماتش بی‌اساس هستند.

delusions can lead to dangerous behavior if left unchecked.

اگر توهمات کنترل نشوند می‌توانند منجر به رفتارهای خطرناک شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید