disorders

[ایالات متحده]/dɪsˈɔːdəz/
[بریتانیا]/dɪsˈɔrdərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سردرگمی; بی نظمی; اختلال; آشفتگی; اختلال جسمی یا روانی

عبارات و ترکیب‌ها

mental disorders

اختلالات روانی

sleep disorders

اختلالات خواب

eating disorders

اختلالات خوردن

behavioral disorders

اختلالات رفتاری

mood disorders

اختلالات خلقی

personality disorders

اختلالات شخصیتی

developmental disorders

اختلالات رشدی

substance disorders

اختلالات مرتبط با مصرف مواد

psychotic disorders

اختلالات روانی پارانوئید

anxiety disorders

اختلالات اضطرابی

جملات نمونه

many people suffer from anxiety disorders.

بسیاری از افراد از اختلالات اضطرابی رنج می برند.

eating disorders can have serious health consequences.

اختلالات خوردن می توانند عواقب جدی برای سلامتی داشته باشند.

disorders related to sleep can affect daily life.

اختلالات مربوط به خواب می توانند بر زندگی روزمره تأثیر بگذارند.

there are various types of personality disorders.

انواع مختلفی از اختلالات شخصیتی وجود دارد.

attention deficit disorders are common in children.

اختلال کمبود توجه در کودکان شایع است.

some mental health disorders require professional treatment.

برخی از اختلالات سلامت روان نیاز به درمان حرفه ای دارند.

substance use disorders can lead to addiction.

اختلالات مصرف مواد می توانند منجر به اعتیاد شوند.

disorders of the nervous system can be debilitating.

اختلالات سیستم عصبی می توانند ناتوان کننده باشند.

many disorders can be managed with therapy.

بسیاری از اختلالات را می توان با درمان مدیریت کرد.

understanding mood disorders is crucial for support.

درک اختلالات خلقی برای حمایت بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید