demobilizing

[ایالات متحده]/dɪˈməʊbɪlaɪzɪŋ/
[بریتانیا]/dɪˈmoʊbɪlaɪzɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. از خدمت نظامی آزاد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

demobilizing troops

خلع لباس سربازان

demobilizing forces

خلع لباس نیروها

demobilizing soldiers

خلع لباس سربازان

demobilizing equipment

خلع لباس تجهیزات

demobilizing units

خلع لباس واحدها

demobilizing personnel

خلع لباس پرسنل

demobilizing operations

خلع لباس عملیات

demobilizing strategy

خلع لباس استراتژی

demobilizing process

خلع لباس فرآیند

demobilizing plans

خلع لباس برنامه‌ها

جملات نمونه

the army is demobilizing after the conflict.

ارتش پس از درگیری در حال از رده خارج کردن است.

demobilizing troops can help reduce tensions.

نیروهای در حال از رده خارج کردن می‌توانند به کاهش تنش‌ها کمک کنند.

they are in the process of demobilizing the soldiers.

آنها در حال حاضر در حال از رده خارج کردن سربازان هستند.

demobilizing forces is essential for peace.

از رده خارج کردن نیروها برای صلح ضروری است.

after demobilizing, veterans need support.

پس از از رده خارج کردن، جانبازان به حمایت نیاز دارند.

demobilizing units requires careful planning.

از رده خارج کردن واحدها نیاز به برنامه ریزی دقیق دارد.

he focused on demobilizing the remaining troops.

او بر از رده خارج کردن نیروهای باقی مانده تمرکز کرد.

demobilizing can be a complex process.

از رده خارج کردن می‌تواند یک فرآیند پیچیده باشد.

they are responsible for demobilizing the equipment.

آنها مسئولیت از رده خارج کردن تجهیزات را بر عهده دارند.

demobilizing efforts have begun in the region.

تلاش‌های از رده خارج کردن در این منطقه آغاز شده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید