a denigrator
یک تحقیرکننده
was a denigrator
او یک تحقیرکننده بود
professional denigrator
تحقیرکننده حرفهای
denigrator's tactics
تاکتیکهای تحقیرکننده
be a denigrator
تحقیرکننده باشید
denigrators abound
تحقیرکنندگان فراوان هستند
denigrator's role
نقش تحقیرکننده
the denigrator skillfully undermined her reputation with subtle insults.
آن فرد تحقیرکننده به طرز ماهرانه ای با توهین های ظریف، اعتبار او را زیر سوال برد.
he was a known denigrator, constantly criticizing others' work.
او یک تحقیرکننده شناخته شده بود و دائماً از کار دیگران انتقاد می کرد.
the politician's speech was filled with denigrator remarks about his opponent.
سخنرانی سیاستمدار مملو از اظهارات تحقیرآمیز درباره رقیبش بود.
we need to identify the denigrator spreading false rumors online.
ما باید فردی که شایعات نادرست را به صورت آنلاین منتشر می کند، شناسایی کنیم.
despite being a denigrator, he sometimes offered helpful advice.
با وجود اینکه یک تحقیرکننده بود، گاهی اوقات توصیه های مفیدی ارائه می داد.
the company hired a consultant to counter the denigrator's claims.
شرکت برای مقابله با ادعاهای تحقیرکننده، مشاور استخدام کرد.
she refused to engage with the denigrator and blocked him on social media.
او از تعامل با تحقیرکننده امتناع کرد و او را در رسانه های اجتماعی مسدود کرد.
his role as a denigrator stemmed from deep-seated insecurities.
نقش او به عنوان یک تحقیرکننده از ناامنی های عمیق ریشه می گرفت.
the denigrator's actions were motivated by jealousy and spite.
اقدامات تحقیرکننده ناشی از حسادت و کینه بود.
it's important to ignore the denigrator and focus on your own goals.
مهم است که تحقیرکننده را نادیده بگیریم و بر روی اهداف خود تمرکز کنیم.
the journalist exposed the denigrator's campaign of misinformation.
روزنامهنگار کمپین اطلاعات نادرست تحقیرکننده را افشا کرد.
a denigrator
یک تحقیرکننده
was a denigrator
او یک تحقیرکننده بود
professional denigrator
تحقیرکننده حرفهای
denigrator's tactics
تاکتیکهای تحقیرکننده
be a denigrator
تحقیرکننده باشید
denigrators abound
تحقیرکنندگان فراوان هستند
denigrator's role
نقش تحقیرکننده
the denigrator skillfully undermined her reputation with subtle insults.
آن فرد تحقیرکننده به طرز ماهرانه ای با توهین های ظریف، اعتبار او را زیر سوال برد.
he was a known denigrator, constantly criticizing others' work.
او یک تحقیرکننده شناخته شده بود و دائماً از کار دیگران انتقاد می کرد.
the politician's speech was filled with denigrator remarks about his opponent.
سخنرانی سیاستمدار مملو از اظهارات تحقیرآمیز درباره رقیبش بود.
we need to identify the denigrator spreading false rumors online.
ما باید فردی که شایعات نادرست را به صورت آنلاین منتشر می کند، شناسایی کنیم.
despite being a denigrator, he sometimes offered helpful advice.
با وجود اینکه یک تحقیرکننده بود، گاهی اوقات توصیه های مفیدی ارائه می داد.
the company hired a consultant to counter the denigrator's claims.
شرکت برای مقابله با ادعاهای تحقیرکننده، مشاور استخدام کرد.
she refused to engage with the denigrator and blocked him on social media.
او از تعامل با تحقیرکننده امتناع کرد و او را در رسانه های اجتماعی مسدود کرد.
his role as a denigrator stemmed from deep-seated insecurities.
نقش او به عنوان یک تحقیرکننده از ناامنی های عمیق ریشه می گرفت.
the denigrator's actions were motivated by jealousy and spite.
اقدامات تحقیرکننده ناشی از حسادت و کینه بود.
it's important to ignore the denigrator and focus on your own goals.
مهم است که تحقیرکننده را نادیده بگیریم و بر روی اهداف خود تمرکز کنیم.
the journalist exposed the denigrator's campaign of misinformation.
روزنامهنگار کمپین اطلاعات نادرست تحقیرکننده را افشا کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید