dentary

[ایالات متحده]/ˈdɛntəri/
[بریتانیا]/ˈdɛntəri/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. استخوان فک پایین که دندان‌ها را نگه می‌دارد
adj. مربوط به دندان‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

dentary bone

استخوان دندانه

dentary margin

حاشیه دندانه

dentary process

فرآیند دندانه

dentary teeth

دندان‌های دندانه

dentary articulation

مفصل دندانه

dentary region

منطقه دندانه

dentary structure

ساختار دندانه

dentary morphology

ریخت‌شناسی دندانه

dentary alignment

تراز دندانه

dentary development

توسعه دندانه

جملات نمونه

the dentary bone is crucial for jaw movement.

استخوان دندانی برای حرکت فک بسیار حیاتی است.

scientists study the dentary structure of various species.

دانشمندان ساختار دندانی گونه های مختلف را مطالعه می کنند.

fossils often reveal details about the dentary of ancient creatures.

فسیل ها اغلب جزئیاتی در مورد دندای موجودات باستانی نشان می دهند.

the dentary can provide insights into dietary habits.

دندای می تواند بینشی در مورد عادات غذایی ارائه دهد.

in mammals, the dentary is typically a single bone.

در پستانداران، دندای معمولاً یک استخوان است.

understanding the dentary helps in reconstructing evolutionary paths.

درک دندای به بازسازی مسیرهای تکاملی کمک می کند.

the dentary articulates with the skull at the temporomandibular joint.

دندای در مفصل غضروفی فکی-سربرگه‌ای با جمجمه مفصل می‌شود.

variations in the dentary can indicate different feeding strategies.

تغییرات در دندای می تواند نشان دهنده استراتژی های تغذیه ای مختلف باشد.

the dentary of reptiles differs significantly from that of mammals.

دندای خزندگان به طور قابل توجهی با دندای پستانداران متفاوت است.

research on the dentary can aid in species identification.

تحقیقات در مورد دندای می تواند به شناسایی گونه ها کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید