depravity

[ایالات متحده]/dɪˈprævəti/
[بریتانیا]/dɪˈprævəti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فساد اخلاقی، رفتار شرور، اقدامات غیراخلاقی و فاسد

عبارات و ترکیب‌ها

moral depravity

فساد اخلاقی

deep depravity

فساد عمیق

جملات نمونه

a tale of wickedness and depravity hard to credit.

داستاني از شرارت و زشتي که باور کردنش سخت است.

It is a mark of depravity to make a mock of good advice and kind rebuke.

نشانه ای از زشتي این است که نصیحت خوب و سرزنش مهربانانه را مسخره کرد.

The movie depicted the depravity of the criminal underworld.

فیلم، زشتي دنیای زیرزمینی جنایتکاران را به تصویر کشید.

His actions were a clear sign of moral depravity.

رفتار او نشانه ای آشکار از زشتي اخلاقی بود.

The novel explores the depths of human depravity.

رمان به بررسی عمق زشتي انسان مي پردازد.

The depravity of the dictator's regime shocked the world.

زشتي رژیم دیکتاتور شوک جهانی را به وجود آورد.

She was disgusted by the depravity of the corrupt politicians.

او از زشتي سیاستمداران فاسد منزجر بود.

The depravity of the crime scene left the investigators speechless.

زشتي صحنه جرم محققان را عاجز کرد.

The artist's paintings reflected the depravity of society.

نقاشی های هنرمند، زشتي جامعه را منعکس می کرد.

The depravity of war brought out the worst in humanity.

زشتي جنگ بدترین جنبه های انسانیت را آشکار کرد.

The novel delves into the depravity of power and corruption.

رمان به بررسی زشتي قدرت و فساد مي پردازد.

The depravity of the cult leader's actions led to tragedy.

زشتي اقدامات رهبر فرقه منجر به تراژدی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید