depriver

[ایالات متحده]/[dɪˈpraɪvər]/
[بریتانیا]/[dɪˈpraɪvər]/

ترجمه

n. شخصی که کسی را از چیزی محروم می‌کند؛ کسی که چیزی را می‌گیرد یا حذف می‌کند.
v. محروم کردن کسی از چیزی.

عبارات و ترکیب‌ها

depriver's rights

حقوق سلب‌کننده

depriver's choice

انتخاب سلب‌کننده

depriver's role

نقش سلب‌کننده

depriver acted

سلب‌کننده عمل کرد

depriver's actions

اقدامات سلب‌کننده

جملات نمونه

the corrupt official was a depriver of justice for the poor.

مقامات فاسد سلب عدالت از فقرا بود.

he felt like a depriver of his children's happiness due to his job.

او به دلیل شغلش احساس می‌کرد که سلب شادی از فرزندانش می‌کند.

the company acted as a depriver of employee benefits to increase profits.

شرکت به عنوان سلب مزایای کارکنان برای افزایش سود عمل کرد.

the storm was a depriver of power to the entire region.

طوفان سلب برق از کل منطقه بود.

she saw him as a depriver of her dreams and ambitions.

او او را به عنوان سلب کننده رویاها و جاه‌طلبی‌هایش می‌دید.

the government became a depriver of individual freedoms with new laws.

دولت با قوانین جدید به سلب آزادی‌های فردی تبدیل شد.

he was a depriver of opportunities for countless young people.

او سلب فرصت‌ها برای جوانان بی‌شماری بود.

the system proved to be a depriver of hope for many struggling families.

این سیستم به عنوان سلب امید برای بسیاری از خانواده‌های فقیر نشان داده شد.

the landlord was a depriver of basic necessities for his tenants.

خانه‌دار سلب نیازهای اساسی از مستاجرانش بود.

the war became a depriver of life and security for the nation.

جنگ به سلب زندگی و امنیت برای کشور تبدیل شد.

he was a depriver of joy, spreading negativity wherever he went.

او سلب شادی بود و منفی‌گرایی را هر جا که می‌رفت پخش می‌کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید