describable

[ایالات متحده]/di'skraibəbl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. قابلیت توصیف یا نمایش دادن؛ قادر به تصویرسازی

جملات نمونه

Turn up the tap, and it abruptly sprays out in a chaotic (but describable) torrent.

شیر را باز کنید و ناگهان به صورت یک سیلان آشفته (اما قابل توصیف) بیرون می‌ریزد.

The beauty of the sunset is indescribable.

زیبایی غروب خورشید غیرقابل توصیف است.

His emotions were beyond describable.

احساسات او فراتر از توصیف بود.

The taste of the dish was almost indescribable.

طعم غذا تقریباً غیرقابل توصیف بود.

The level of pain she experienced was indescribable.

شدت دردی که او تجربه کرد غیرقابل توصیف بود.

The scene before us was truly describable.

صحنه مقابل ما واقعاً قابل توصیف بود.

The complexity of the issue made it almost indescribable.

پیچیدگی موضوع باعث شد که تقریباً غیرقابل توصیف باشد.

The sense of achievement was beyond describable.

حس موفقیت فراتر از توصیف بود.

The intensity of the storm was indescribable.

شدت طوفان غیرقابل توصیف بود.

The impact of the news was almost indescribable.

اثر اخبار تقریباً غیرقابل توصیف بود.

نمونه‌های واقعی

It's not bad, but neither is it clearly describable.

اینقدرها هم بد نیست، اما به وضوح قابل توصیف هم نیست.

منبع: Reader's Digest Selected Readings

Few Americans will ever ask whether any one has described the Palgraves, but the family was one of the most describable in all England at that day.

کم‌تعداد آمریکایی‌ها تا به حال از کسی نپرسیده‌اند که آیا خانواده پال‌گراو را توصیف کرده‌اند، اما آن خانواده در آن روزها یکی از قابل‌توصیف‌ترین خانواده‌ها در تمام انگلستان بود.

منبع: The Education of Henry Adams (Part Two)

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید