| جمع | deshabilles |
in deshabille
در حالت نیمهعریان
deshabille style
سبک دوشابیل
deshabille look
ظاهر دوشابیل
deshabille attire
لباس دوشابیل
deshabille fashion
مد دوشابیل
deshabille mode
حالت دوشابیل
deshabille appearance
ظاهر دوشابیل
casual deshabille
دوشابیل غیررسمی
deshabille vibe
فضای دوشابیل
chic deshabille
دوشابیل شیک
she walked around the house in a state of deshabille.
او در حالی که لباس زیادی به تن نداشت، در اطراف خانه قدم زد.
his deshabille was quite shocking at the party.
لختگی او در مهمانی بسیار تکان دهنده بود.
after a long day, i prefer to relax in deshabille.
بعد از یک روز طولانی، ترجیح می دهم در حالت نیمه عریان استراحت کنم.
she was caught in deshabille when the guests arrived.
وقتی مهمانان رسیدند، او را در حالی که لباس زیادی به تن نداشت، گرفتند.
he felt comfortable in his deshabille attire.
او در لباس نیمه عریان خود احساس راحتی می کرد.
her deshabille style was a topic of conversation.
سبک لباس نیمه عریان او موضوع بحث بود.
in the morning, i often find myself in deshabille.
صبح ها اغلب خودم را در حالت نیمه عریان می بینم.
his deshabille look was more casual than expected.
ظاهر نیمه عریان او غیرمنتظره تر از حد معمول بود.
she prefers to work from home in deshabille.
او ترجیح می دهد در حالت نیمه عریان از خانه کار کند.
deshabille is often seen as a sign of relaxation.
لختگی اغلب به عنوان نشانه ای از آرامش تلقی می شود.
in deshabille
در حالت نیمهعریان
deshabille style
سبک دوشابیل
deshabille look
ظاهر دوشابیل
deshabille attire
لباس دوشابیل
deshabille fashion
مد دوشابیل
deshabille mode
حالت دوشابیل
deshabille appearance
ظاهر دوشابیل
casual deshabille
دوشابیل غیررسمی
deshabille vibe
فضای دوشابیل
chic deshabille
دوشابیل شیک
she walked around the house in a state of deshabille.
او در حالی که لباس زیادی به تن نداشت، در اطراف خانه قدم زد.
his deshabille was quite shocking at the party.
لختگی او در مهمانی بسیار تکان دهنده بود.
after a long day, i prefer to relax in deshabille.
بعد از یک روز طولانی، ترجیح می دهم در حالت نیمه عریان استراحت کنم.
she was caught in deshabille when the guests arrived.
وقتی مهمانان رسیدند، او را در حالی که لباس زیادی به تن نداشت، گرفتند.
he felt comfortable in his deshabille attire.
او در لباس نیمه عریان خود احساس راحتی می کرد.
her deshabille style was a topic of conversation.
سبک لباس نیمه عریان او موضوع بحث بود.
in the morning, i often find myself in deshabille.
صبح ها اغلب خودم را در حالت نیمه عریان می بینم.
his deshabille look was more casual than expected.
ظاهر نیمه عریان او غیرمنتظره تر از حد معمول بود.
she prefers to work from home in deshabille.
او ترجیح می دهد در حالت نیمه عریان از خانه کار کند.
deshabille is often seen as a sign of relaxation.
لختگی اغلب به عنوان نشانه ای از آرامش تلقی می شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید