desperations

[ایالات متحده]/despə'reɪʃn/
[بریتانیا]/ˌdɛspə'reʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ناامیدی؛ حالت بودن در یک وضعیت ناامیدکننده

عبارات و ترکیب‌ها

overwhelming desperation

ناامیدی طاقت‌فرسا

جملات نمونه

she wrote to him in desperation .

او در ناامیدی برای او نامه نوشت.

In desperation, I decided to try acupuncture.

در ناامیدی، تصمیم گرفتم طب سوزنی را امتحان کنم.

In his desperation to escape, Tom had slipped and broken a leg.

در تلاش ناامیدانه برای فرار، تام لیز خورد و پایش را شکست.

Such is the power of a single prayer in desperation - and such is the benediction moon of Krsna's causeless mercy.

این قدرت یک دعا در ناامیدی است - و این ماه برکت رحمت بی‌سبب کشنو است.

At the end of the film, the man becomes a thief out of sheer desperation.

در پایان فیلم، مرد به دلیل ناامیدی محض تبدیل به دزد می‌شود.

You may find hopes and desperations, honesty and lies, stubbornness and wiliness there.

شما ممکن است امیدوار و ناامید، صادق و دروغگو، سرسخت و حیله‌گر را آنجا پیدا کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید