rule despotically
حاکمیت مستبدانه
govern despotically
به صورت مستبدانه حکومت کردن
act despotically
به صورت مستبدانه عمل کردن
lead despotically
به صورت مستبدانه رهبری کردن
reign despotically
به صورت مستبدانه حکومت کردن
control despotically
به صورت مستبدانه کنترل کردن
operate despotically
به صورت مستبدانه کار کردن
behave despotically
به صورت مستبدانه رفتار کردن
manage despotically
به صورت مستبدانه مدیریت کردن
the ruler governed despotically, ignoring the people's needs.
حاکم به طور خودکامه حکومت میکرد و از نیازهای مردم غافل میشد.
in a despotically run state, dissent is not tolerated.
در کشوری که به طور خودکامه اداره میشود، مخالفت تحمل نمیشود.
the ceo made decisions despotically, without consulting anyone.
مدیرعامل تصمیمات را به طور خودکامه میگرفت و با کسی مشورت نمیکرد.
her despotically strict rules left no room for creativity.
قوانین سختگیرانه و خودکامه او جایی برای خلاقیت باقی نمیگذاشت.
the regime ruled despotically, leading to widespread fear.
رژیم به طور خودکامه حکومت میکرد که منجر به ترس گسترده شد.
he managed the project despotically, disregarding team input.
او پروژه را به طور خودکامه مدیریت کرد و نظرات تیم را نادیده گرفت.
living under a despotically inclined leader can be oppressive.
زندگی تحت رهبری یک رهبر با گرایش خودکامه میتواند سرکوبکننده باشد.
the laws were enforced despotically, with no exceptions.
قوانین به طور خودکامه اجرا میشدند، بدون هیچ استثنایی.
her despotically controlling nature alienated her friends.
طبع کنترلکننده و خودکامه او دوستانش را از او دور کرد.
despotically ruling over others can lead to resentment.
حکومت خودکامه بر دیگران میتواند منجر به نارضایتی شود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید