democratically

[ایالات متحده]/ˌdemə'krætikli/
[بریتانیا]/ˌd ɛməˈkrætɪklɪ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به شیوه‌ای دموکراتیک

عبارات و ترکیب‌ها

democratically elected

انتخاب شده به صورت دموکراتیک

democratically run

مدیریت شده به صورت دموکراتیک

democratically governed

حکومت شده به صورت دموکراتیک

جملات نمونه

The country is governed democratically by elected officials.

کشور به طور دموکراتیک توسط مقامات منتخب اداره می‌شود.

The decision was made democratically through a vote.

تصمیم به طور دموکراتیک از طریق رای‌گیری اتخاذ شد.

The organization operates democratically with input from all members.

سازمان به طور دموکراتیک با مشارکت همه اعضا فعالیت می‌کند.

The committee reached a consensus democratically.

کمیته به طور دموکراتیک به اجماع رسید.

The company's policies are democratically determined by employee votes.

سیاست‌های شرکت به طور دموکراتیک توسط آرای کارکنان تعیین می‌شود.

The team democratically elected a new captain.

تیم به طور دموکراتیک یک کاپیتان جدید انتخاب کرد.

The school encourages students to democratically voice their opinions.

مدرسه از دانش‌آموزان می‌خواهد نظرات خود را به طور دموکراتیک بیان کنند.

The community makes decisions democratically in town hall meetings.

جامعه تصمیمات خود را به طور دموکراتیک در جلسات تالار شهر اتخاذ می‌کند.

The union operates democratically with regular elections for leadership positions.

اتحادیه به طور دموکراتیک با انتخابات منظم برای پست‌های رهبری فعالیت می‌کند.

The group democratically decided on the best course of action.

گروه به طور دموکراتیک بهترین اقدام را انتخاب کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید