destitutions

[ایالات متحده]/ˌdɛstɪˈtjuːʃənz/
[بریتانیا]/ˌdɛstəˈtuːʃənz/

ترجمه

n. فقر شدید؛ کمبود نیازهای اساسی

عبارات و ترکیب‌ها

extreme destitutions

فاقد بودن شدید

rising destitutions

فاقد بودن در حال افزایش

urban destitutions

فاقد بودن شهری

global destitutions

فاقد بودن جهانی

chronic destitutions

فاقد بودن مزمن

social destitutions

فاقد بودن اجتماعی

economic destitutions

فاقد بودن اقتصادی

rural destitutions

فاقد بودن روستایی

severe destitutions

فاقد بودن شدید

temporary destitutions

فاقد بودن موقت

جملات نمونه

many people face destitutions due to unemployment.

بسیاری از افراد به دلیل بیکاری با فقر مواجه هستند.

the government is working to alleviate destitutions in urban areas.

دولت در تلاش است تا فقر را در مناطق شهری کاهش دهد.

charities often provide support for those experiencing destitutions.

سازهای خیریه اغلب از افرادی که با فقر مواجه هستند، حمایت می کنند.

education can be a pathway out of destitutions.

تحصیلات می تواند راهی برای خروج از فقر باشد.

destitutions can lead to social unrest in communities.

فقر می تواند منجر به ناآرامی های اجتماعی در جوامع شود.

effective policies are needed to combat destitutions.

برای مقابله با فقر به سیاست های موثر نیاز است.

many families are struggling with destitutions during the pandemic.

خانواده های زیادی در طول همه‌گیری با فقر دست و پنجه نرم می کنند.

volunteers often help those in destitutions during holidays.

داوطلبان اغلب در تعطیلات به افرادی که در فقر هستند کمک می کنند.

long-term destitutions can affect mental health.

فقر طولانی مدت می تواند بر سلامت روان تأثیر بگذارد.

community programs aim to reduce destitutions and improve living conditions.

برنامه های جامعه با هدف کاهش فقر و بهبود شرایط زندگی است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید