determent

[ایالات متحده]/dɪˈtɜːmənt/
[بریتانیا]/dɪˈtɜrmənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل بازداشتن یا جلوگیری؛ چیزی که باز می‌دارد یا جلوگیری می‌کند
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

determent effect

اثر بازدارنده

determent factor

عامل بازدارنده

determent clause

تبصره بازدارنده

determent analysis

تجزیه و تحلیل بازدارنده

determent risk

ریسک بازدارنده

determent policy

سیاست بازدارنده

determent measures

اقدامات بازدارنده

determent assessment

ارزیابی بازدارنده

determent strategy

استراتژی بازدارنده

جملات نمونه

the determent of progress is often due to lack of resources.

اثر منفی پیشرفت اغلب به دلیل کمبود منابع است.

his actions were a determent to the team's success.

اقدامات او مانعی برای موفقیت تیم بود.

we need to address the determent in our communication.

ما باید به مشکل در ارتباطات خود رسیدگی کنیم.

the determent of trust can lead to misunderstandings.

از دست دادن اعتماد می تواند منجر به سوء تفاهم شود.

her negative attitude was a major determent to morale.

نگاه منفی او ضربه بزرگی به روحیه بود.

financial issues can be a significant determent to growth.

مشکلات مالی می تواند مانع بزرگی برای رشد باشد.

the determent of safety regulations can result in accidents.

نادیده گرفتن مقررات ایمنی می تواند منجر به حوادث شود.

environmental factors can act as a determent to development.

عوامل محیطی می توانند به عنوان مانعی برای توسعه عمل کنند.

his lack of experience was a determent to the project.

کمبود تجربه او مانعی برای پروژه بود.

addressing the determent of cultural differences is essential.

رسیدگی به مشکل تفاوت های فرهنگی ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید