devolved

[ایالات متحده]/dɪˈvɒlvd/
[بریتانیا]/dɪˈvɑlvd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. قدرت یا مسئولیت را به سطح پایین‌تر منتقل کردن؛ (یک وظیفه یا کار) را به شخص دیگری واگذار کردن

عبارات و ترکیب‌ها

devolved powers

قدرت تفویضی

devolved government

دولت تفویضی

devolved authority

اختیارات تفویضی

devolved functions

توابع تفویضی

devolved responsibilities

مسئولیت‌های تفویضی

devolved regions

مناطق تفویضی

devolved entities

واحدهای تفویضی

devolved systems

سیستم‌های تفویضی

devolved legislation

قانون‌گذاری تفویضی

جملات نمونه

power has devolved to local governments.

قدرت به دولت‌های محلی تفویض شده است.

the conversation devolved into an argument.

گفتگو به بحث تبدیل شد.

her responsibilities have devolved over time.

وظایف او در طول زمان تفویض شده اند.

the project devolved into chaos.

پروژه به هرج و مرج تبدیل شد.

the debate devolved into personal attacks.

بحث به حملات شخصی تبدیل شد.

the organization has devolved its decision-making.

سازمان تصمیم گیری خود را تفویض کرده است.

her leadership style has devolved over the years.

سبک رهبری او در طول سال ها تغییر کرده است.

the discussion devolved into a shouting match.

بحث به یک مشاجره تبدیل شد.

the authority has devolved to the community.

اختیارات به جامعه تفویض شده است.

the situation devolved quickly into a crisis.

وضعیت به سرعت به بحران تبدیل شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید