dibbling

[ایالات متحده]/ˈdɪb.lɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdɪb.lɪŋ/

ترجمه

n. عمل کاشتن دانه‌ها در حفره‌ها
v. جستجوی غذا در آب کم‌عمق با استفاده از نوک؛ بازی در آب

عبارات و ترکیب‌ها

dibbling around

گشت و گذار کردن

dibbling in

وارد شدن به

dibbling with

همکاری با

dibbling out

خارج شدن

dibbling up

بالا رفتن

dibbling down

پایین آمدن

dibbling back

پس زدن

dibbling through

عبور کردن

dibbling away

دور شدن

dibbling forward

به جلو رفتن

جملات نمونه

he was dibbling in the garden, planting some new flowers.

او در حال بازیگوشی در باغ بود و در حال کاشتن گل‌های جدید.

the children enjoyed dibbling in the mud by the riverbank.

کودکان از بازیگوشی در گل کنار رودخانه لذت بردند.

she spent the afternoon dibbling around with her art supplies.

او بعد از ظهر را با لوازم هنری خود به بازیگوشی گذراند.

he was dibbling with his new gadget, trying to figure it out.

او با وسیله جدید خود بازیگوشی می‌کرد و سعی می‌کرد آن را بفهمد.

the dog was dibbling in the grass, searching for insects.

سگ در حال بازیگوشی در چمن بود و به دنبال حشرات می‌گشت.

she loves dibbling in her scrapbook, adding new memories.

او عاشق بازیگوشی در دفتر خاطرات خود و افزودن خاطرات جدید است.

they were dibbling in the kitchen, experimenting with new recipes.

آنها در حال بازیگوشی در آشپزخانه بودند و دستور العمل‌های جدید را آزمایش می‌کردند.

he was dibbling with the settings on his camera.

او با تنظیمات دوربین خود بازیگوشی می‌کرد.

she enjoys dibbling in her garden every weekend.

او از بازیگوشی در باغ خود هر آخر هفته لذت می‌برد.

the kids were dibbling in the sand at the beach.

کودکان در حال بازیگوشی در شنزار ساحل بودند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید