clear diction
واضحگویی
artistic diction
آهنگ آفرینی
poetic diction
زبان شاعرانه
a stagy type of diction
نوعی لحن نمایشی
nautical phraseology.See Synonyms at diction
واژهپردازی دریایی. برای مترادفها به واژهپردازی مراجعه کنید
very poor diction in the essay;
واژهپردازی بسیار ضعیف در مقاله;
Her carriage and diction were always faultless.
حرف و گفتار او همیشه بیعیب بود.
His diction is noted for its freshness and vividness.
واژهپردازی او به خاطر تازگی و زنده بودنش مورد توجه است.
Bad diction marred the effectiveness of his speech.
واژهپردازی ضعیف، اثربخشی سخنرانی او را لکهدار کرد.
clear diction
واضحگویی
artistic diction
آهنگ آفرینی
poetic diction
زبان شاعرانه
a stagy type of diction
نوعی لحن نمایشی
nautical phraseology.See Synonyms at diction
واژهپردازی دریایی. برای مترادفها به واژهپردازی مراجعه کنید
very poor diction in the essay;
واژهپردازی بسیار ضعیف در مقاله;
Her carriage and diction were always faultless.
حرف و گفتار او همیشه بیعیب بود.
His diction is noted for its freshness and vividness.
واژهپردازی او به خاطر تازگی و زنده بودنش مورد توجه است.
Bad diction marred the effectiveness of his speech.
واژهپردازی ضعیف، اثربخشی سخنرانی او را لکهدار کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید