diddlies

[ایالات متحده]/ˈdɪdliːz/
[بریتانیا]/ˈdɪdliːz/

ترجمه

n. چیزهای بی‌ارزش یا کم‌ارزش
adj. بی‌ارزش یا کم‌ارزش

عبارات و ترکیب‌ها

diddlies and daddlies

دادل و پاپاها

no diddlies here

هیچ دادل وجود ندارد

diddlies to do

دادل برای انجام دادن

some diddlies

چند دادل

diddlies involved

دادل درگیر

diddlies aside

دادل کنار

no more diddlies

دیگر دادل وجود ندارد

just diddlies

فقط دادل

diddlies and nonsense

دادل و پوچ‌گویی

little diddlies

دادل‌های کوچک

جملات نمونه

he didn't care about the diddlies in the project.

او اهمیتی به مسائل جزئی در پروژه نمی‌داد.

she spent all day doodling diddlies in her notebook.

او تمام روز را به طراحی مسائل جزئی در دفترچه‌اش گذراند.

don't get caught up in the diddlies; focus on the main task.

در مسائل جزئی غرق نشوید؛ روی وظیفه اصلی تمرکز کنید.

they were discussing the diddlies of the new policy.

آنها در مورد مسائل جزئی سیاست جدید بحث می‌کردند.

sometimes, the diddlies can be more important than the big picture.

گاهی اوقات، مسائل جزئی می‌توانند مهم‌تر از تصویر کلی باشند.

he always finds the diddlies amusing during meetings.

او همیشه مسائل جزئی را در جلسات خنده‌دار می‌یابد.

let's not waste time on diddlies and get to the point.

وقت خود را برای مسائل جزئی تلف نکنیم و به اصل مطلب برسیم.

her drawings were filled with whimsical diddlies.

نقاشی‌های او با مسائل جزئی خیال‌انگیز پر شده بودند.

they were busy sorting out the diddlies of their plans.

آنها مشغول مرتب کردن مسائل جزئی برنامه‌های خود بودند.

he tends to overlook the diddlies when he's stressed.

وقتی او مضطرب است، معمولاً مسائل جزئی را نادیده می‌گیرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید