a shy and diffident manner.
یک رفتار خجول و مردد.
be diffident about doing sth.
در انجام کاری مردد بودن.
He has a politely diffident manner.
او رفتاری مؤدبانه و مردد دارد.
He was too diffident to express his opinion.
او آنقدر مردد بود که نتوانست نظر خود را بیان کند.
he was diffident and always misdoubted his own ability.
او مردد بود و همیشه توانایی خود را زیر سوال می برد.
He is diffident about expressing his opinions in the public.
او در بیان نظرات خود در حضور عموم مردد است.
Synonyms SHY , bashful, coy, demure, diffident, modest, rabbity, retiring,
مترادف ها: خجالتی، خجول، بازیگوش، متواضع، مردد، متکبر، خجول، بازنشسته.
There was something shamefaced or diffident about the movement, as if the intention were to conceal any idea of stopping until the very last moment.
حرکتی وجود داشت که شرمنده یا مردد به نظر می رسید، گویی قصد پنهان کردن این ایده را داشت که تا آخرین لحظه متوقف نشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید