two dimes
دو دایم
dimes and nickels
دایم و نیکل
dimes for change
دایم برای تغییر
dimes in hand
دایم در دست
collecting dimes
جمع آوری دایم
spare dimes
دایم اضافی
dimes and dollars
دایم و دلار
lost dimes
دایم گمشده
counting dimes
شمارش دایم
dimes to dollars
دایم به دلار
she found a few dimes on the sidewalk.
او چند سکه ده ستی را روی پیادهرو پیدا کرد.
he saved dimes for weeks to buy a new toy.
او برای خرید یک اسباببازی جدید، به مدت چند هفته سکه ده ستی جمع کرد.
every dime counts when you're on a budget.
وقتی بودجه دارید، هر سکه ده ستی مهم است.
she dropped a couple of dimes into the charity box.
او چند سکه ده ستی را در صندوق خیریه انداخت.
he was excited to find dimes in his old coat pocket.
او از پیدا کردن سکه ده ستی در جیب پالتوی قدیمیاش هیجانزده بود.
they played a game where each player bets dimes.
آنها بازیای انجام میدادند که هر بازیکن سکه ده ستی شرط میبندید.
the vending machine only accepts dimes and quarters.
دستگاه خودپردازی فقط سکه ده ستی و ربع قبول میکند.
he counted his dimes to see if he had enough money.
او سکههای ده ستی خود را شمرد تا ببیند آیا پول کافی دارد یا خیر.
she gave him a dime for his help.
او به خاطر کمکش به او یک سکه ده ستی داد.
collecting dimes can be a fun hobby.
جمعآوری سکه ده ستی میتواند یک سرگرمی جالب باشد.
two dimes
دو دایم
dimes and nickels
دایم و نیکل
dimes for change
دایم برای تغییر
dimes in hand
دایم در دست
collecting dimes
جمع آوری دایم
spare dimes
دایم اضافی
dimes and dollars
دایم و دلار
lost dimes
دایم گمشده
counting dimes
شمارش دایم
dimes to dollars
دایم به دلار
she found a few dimes on the sidewalk.
او چند سکه ده ستی را روی پیادهرو پیدا کرد.
he saved dimes for weeks to buy a new toy.
او برای خرید یک اسباببازی جدید، به مدت چند هفته سکه ده ستی جمع کرد.
every dime counts when you're on a budget.
وقتی بودجه دارید، هر سکه ده ستی مهم است.
she dropped a couple of dimes into the charity box.
او چند سکه ده ستی را در صندوق خیریه انداخت.
he was excited to find dimes in his old coat pocket.
او از پیدا کردن سکه ده ستی در جیب پالتوی قدیمیاش هیجانزده بود.
they played a game where each player bets dimes.
آنها بازیای انجام میدادند که هر بازیکن سکه ده ستی شرط میبندید.
the vending machine only accepts dimes and quarters.
دستگاه خودپردازی فقط سکه ده ستی و ربع قبول میکند.
he counted his dimes to see if he had enough money.
او سکههای ده ستی خود را شمرد تا ببیند آیا پول کافی دارد یا خیر.
she gave him a dime for his help.
او به خاطر کمکش به او یک سکه ده ستی داد.
collecting dimes can be a fun hobby.
جمعآوری سکه ده ستی میتواند یک سرگرمی جالب باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید