disburdening

[ایالات متحده]/dɪsˈbɜːdən/
[بریتانیا]/dɪsˈbɜrdən/

ترجمه

vi. بار را تخلیه کردن، از بار خود آزاد شدن
v. بار را برداشتن
vt. از بار رهایی بخشیدن

عبارات و ترکیب‌ها

disburden oneself

آزادی از بار

disburden your mind

آرام کردن ذهن

disburden the load

کاهش بار

disburden from stress

رهایی از استرس

disburden their worries

آزادی از نگرانی‌های آنها

disburden yourself

خود را آزاد کنید

disburden your heart

آرام کردن دلت

disburden of guilt

رهایی از احساس گناه

disburden from pain

رهایی از درد

disburden their fears

آزادی از ترس‌های آنها

جملات نمونه

he tried to disburden himself of his worries.

او سعی کرد خود را از نگرانی‌هایش خلاص کند.

the therapist helped her disburden her emotional baggage.

درمانگر به او کمک کرد بار عاطفی خود را کم کند.

they sought to disburden the community of its financial stress.

آنها به دنبال کاهش فشار مالی از جامعه بودند.

to disburden the team, he delegated some of his tasks.

برای کاهش بار تیم، او برخی از وظایف خود را به دیگران واگذار کرد.

she found it hard to disburden herself of past regrets.

او احساس می‌کرد خلاص شدن از پشیمانی‌های گذشته برایش دشوار است.

he needed to disburden his mind before making a decision.

او قبل از تصمیم‌گیری نیاز داشت ذهنش را آزاد کند.

the organization aims to disburden families of their debts.

سازمان هدف خود را کاهش بدهی خانواده‌ها قرار داده است.

she felt relieved after she managed to disburden her feelings.

او بعد از اینکه توانست احساسات خود را کم کند، احساس رهایی کرد.

he wanted to disburden himself of the responsibilities.

او می‌خواست خود را از مسئولیت‌ها خلاص کند.

to disburden the workload, they hired additional staff.

برای کاهش حجم کاری، آنها کارکنان بیشتری استخدام کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید