disburden oneself
آزادی از بار
disburden your mind
آرام کردن ذهن
disburden the load
کاهش بار
disburden from stress
رهایی از استرس
disburden their worries
آزادی از نگرانیهای آنها
disburden yourself
خود را آزاد کنید
disburden your heart
آرام کردن دلت
disburden of guilt
رهایی از احساس گناه
disburden from pain
رهایی از درد
disburden their fears
آزادی از ترسهای آنها
he tried to disburden himself of his worries.
او سعی کرد خود را از نگرانیهایش خلاص کند.
the therapist helped her disburden her emotional baggage.
درمانگر به او کمک کرد بار عاطفی خود را کم کند.
they sought to disburden the community of its financial stress.
آنها به دنبال کاهش فشار مالی از جامعه بودند.
to disburden the team, he delegated some of his tasks.
برای کاهش بار تیم، او برخی از وظایف خود را به دیگران واگذار کرد.
she found it hard to disburden herself of past regrets.
او احساس میکرد خلاص شدن از پشیمانیهای گذشته برایش دشوار است.
he needed to disburden his mind before making a decision.
او قبل از تصمیمگیری نیاز داشت ذهنش را آزاد کند.
the organization aims to disburden families of their debts.
سازمان هدف خود را کاهش بدهی خانوادهها قرار داده است.
she felt relieved after she managed to disburden her feelings.
او بعد از اینکه توانست احساسات خود را کم کند، احساس رهایی کرد.
he wanted to disburden himself of the responsibilities.
او میخواست خود را از مسئولیتها خلاص کند.
to disburden the workload, they hired additional staff.
برای کاهش حجم کاری، آنها کارکنان بیشتری استخدام کردند.
disburden oneself
آزادی از بار
disburden your mind
آرام کردن ذهن
disburden the load
کاهش بار
disburden from stress
رهایی از استرس
disburden their worries
آزادی از نگرانیهای آنها
disburden yourself
خود را آزاد کنید
disburden your heart
آرام کردن دلت
disburden of guilt
رهایی از احساس گناه
disburden from pain
رهایی از درد
disburden their fears
آزادی از ترسهای آنها
he tried to disburden himself of his worries.
او سعی کرد خود را از نگرانیهایش خلاص کند.
the therapist helped her disburden her emotional baggage.
درمانگر به او کمک کرد بار عاطفی خود را کم کند.
they sought to disburden the community of its financial stress.
آنها به دنبال کاهش فشار مالی از جامعه بودند.
to disburden the team, he delegated some of his tasks.
برای کاهش بار تیم، او برخی از وظایف خود را به دیگران واگذار کرد.
she found it hard to disburden herself of past regrets.
او احساس میکرد خلاص شدن از پشیمانیهای گذشته برایش دشوار است.
he needed to disburden his mind before making a decision.
او قبل از تصمیمگیری نیاز داشت ذهنش را آزاد کند.
the organization aims to disburden families of their debts.
سازمان هدف خود را کاهش بدهی خانوادهها قرار داده است.
she felt relieved after she managed to disburden her feelings.
او بعد از اینکه توانست احساسات خود را کم کند، احساس رهایی کرد.
he wanted to disburden himself of the responsibilities.
او میخواست خود را از مسئولیتها خلاص کند.
to disburden the workload, they hired additional staff.
برای کاهش حجم کاری، آنها کارکنان بیشتری استخدام کردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید