discommoded

[ایالات متحده]/dɪsˈkɒməʊdɪd/
[بریتانیا]/dɪsˈkoʊməˌdɪd/

ترجمه

vt. ایجاد ناراحتی یا سختی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

discommoded guests

مهمانان ناراضی

discommoded travelers

سفرکنندگان ناراضی

discommoded staff

پرسنل ناراضی

discommoded participants

شرکت‌کنندگان ناراضی

discommoded clients

مشتریان ناراضی

discommoded individuals

افراد ناراضی

discommoded customers

خریداران ناراضی

discommoded residents

ساکنان ناراضی

discommoded workers

کارگران ناراضی

discommoded friends

دوستان ناراضی

جملات نمونه

he felt discommoded by the unexpected delay.

او به دلیل تأخیر غیرمنتظره احساس ناراحتی کرد.

the discommoded guests waited patiently for their rooms.

مهمانان ناراحت با صبر و حوصله منتظر اتاق های خود بودند.

she was discommoded by the loud noise from the construction site.

او به دلیل صدای بلند از محل ساخت و ساز احساس ناراحتی کرد.

they were discommoded during the power outage.

آنها در هنگام قطع برق احساس ناراحتی کردند.

his plans were discommoded by the sudden rain.

برنامه های او به دلیل بارش ناگهانی باران مختل شد.

the discommoded passengers complained to the airline.

مسافران ناراحت به شرکت هواپیمایی شکایت کردند.

being discommoded by traffic, she arrived late.

با وجود ترافیک، او دیر رسید.

the meeting was discommoded by technical difficulties.

جلسه به دلیل مشکلات فنی مختل شد.

they felt discommoded by the lack of clear instructions.

آنها به دلیل نبود دستورالعمل های واضح احساس ناراحتی کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید