discourager

[ایالات متحده]/dɪsˈkʌrɪdʒə/
[بریتانیا]/dɪsˈkɜrɪdʒər/

ترجمه

n. شخص یا چیزی که دلسرد می‌کند یا مانع می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

discourager of dreams

منع کننده رویاها

discourager of hope

منع کننده امید

discourager of progress

منع کننده پیشرفت

discourager of change

منع کننده تغییر

discourager of success

منع کننده موفقیت

discourager of growth

منع کننده رشد

discourager of creativity

منع کننده خلاقیت

discourager of ambition

منع کننده جاه طلبی

discourager of innovation

منع کننده نوآوری

discourager of talent

منع کننده استعداد

جملات نمونه

his constant criticism became a discourager for her creative efforts.

نقد مداوم او باعث دلسردی او از تلاش های خلاقانه اش شد.

don't let a discourager ruin your motivation to succeed.

اجازه ندهید دلسردی انگیزه شما را برای موفقیت از بین ببرد.

she felt like a discourager was always present in her life.

او احساس می‌کرد که دلسردی همیشه در زندگی‌اش حضور دارد.

his negative comments served as a discourager for the team.

اظهارات منفی او به عنوان یک دلسردی برای تیم عمل کرد.

a discourager can often lead to self-doubt.

یک دلسردی اغلب می‌تواند منجر به شک و تردید در خود شود.

she tried to ignore the discourager and focus on her goals.

او سعی کرد دلسردی را نادیده بگیرد و بر اهداف خود تمرکز کند.

finding a supportive environment can help combat the discourager.

پیدا کردن یک محیط حمایتی می‌تواند به مقابله با دلسردی کمک کند.

his words acted as a discourager, making her hesitate.

کلمات او به عنوان یک دلسردی عمل کرد و باعث تردید او شد.

don't be a discourager; encourage others to pursue their dreams.

دلسرد نباشید؛ دیگران را تشویق کنید تا به دنبال رویاهایشان باشند.

overcoming the discourager within is key to personal growth.

غلبه بر دلسردی درونی کلید رشد شخصی است.

he is often seen as a discourager of new ideas.

او اغلب به عنوان دلسردی برای ایده های جدید دیده می شود.

her negative comments acted as a discourager for the team.

اظهارات منفی او به عنوان یک دلسردی برای تیم عمل کرد.

being a discourager can harm your relationships.

دلسرد بودن می تواند به روابط شما آسیب برساند.

his attitude was a discourager for many potential candidates.

حرف و عمل او برای بسیاری از نامزدان بالقوه دلسرد کننده بود.

she felt like a discourager when she criticized his efforts.

وقتی تلاش های او را انتقاد کرد، احساس کرد که دلسرد است.

his role as a discourager was unintentional but impactful.

نقش او به عنوان یک دلسرد ناخواسته اما تاثیرگذار بود.

constructive feedback is better than being a discourager.

بازخورد سازنده بهتر از دلسرد کردن است.

she realized that being a discourager wouldn't help anyone.

او متوجه شد که دلسرد بودن به هیچ کس کمک نمی کند.

his comments were seen as a discourager to creativity.

نظرات او به عنوان دلسردی برای خلاقیت تلقی شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید