dishabille

[ایالات متحده]/ˌdɪʃ.əˈbɪl/
[بریتانیا]/ˌdɪʃ.əˈbɪl/

ترجمه

n. حالت پوشیدن به صورت غیررسمی یا بی‌توجه؛ لباس غیررسمی یا غیررسمی
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

dressed in dishabille

پوشیده لباس نامناسب

appear in dishabille

در لباس نامناسب ظاهر شد

caught in dishabille

در لباس نامناسب گرفتار شد

left in dishabille

در لباس نامناسب رها شد

found in dishabille

در لباس نامناسب یافت شد

seen in dishabille

در لباس نامناسب دیده شد

arrive in dishabille

در لباس نامناسب رسید

exposed in dishabille

در لباس نامناسب آشکار شد

retreat in dishabille

در لباس نامناسب عقب نشینی کرد

جملات نمونه

she answered the door in her dishabille.

او در حالی که لباسش را به هم ریخته بود، در را باز کرد.

he felt embarrassed in his dishabille.

او در حالی که لباسش را به هم ریخته بود، احساس شرمندگی کرد.

she was caught in her dishabille when the guests arrived.

وقتی مهمان‌ها رسیدند، او را در حالی که لباسش را به هم ریخته بود، دیدند.

he strolled around the house in a state of dishabille.

او در حالی که لباسش را به هم ریخته بود، در اطراف خانه قدم زد.

her dishabille made her feel vulnerable.

لباس به هم ریخته‌اش باعث شد احساس آسیب‌پذیری کند.

he was too comfortable in his dishabille to get dressed.

او در حالی که لباسش را به هم ریخته بود، خیلی راحت بود که لباس بپوشد.

she laughed off her dishabille and joined the party.

او لباسش را به هم ریخته رها کرد و به مهمانی پیوست.

his dishabille was a clear sign of relaxation.

لباس به هم ریخته‌اش نشانه‌ای واضح از آرامش بود.

she quickly changed out of her dishabille before dinner.

او قبل از شام به سرعت لباسش را عوض کرد.

in her dishabille, she felt free and unrestrained.

در حالی که لباسش را به هم ریخته بود، احساس آزادی و بی‌قیدی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید