dishing

[ایالات متحده]/ˈdɪʃɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdɪʃɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مقعر یا شکل کاسه‌ای

عبارات و ترکیب‌ها

dishing out

توزیع کردن

dishing up

سرو کردن

dishing praise

تعریف کردن

dishing dirt

افشای رازها

dishing criticism

انتقاد کردن

dishing food

سرو غذا

dishing insults

توهین کردن

dishing gossip

گپ و گفتن

dishing blame

مقصر دانستن

dishing advice

مشورت دادن

جملات نمونه

she enjoys dishing out compliments to her friends.

او از تعریف کردن برای دوستانش لذت می برد.

he was dishing up a delicious meal for the guests.

او یک وعده غذایی خوشمزه برای مهمانان آماده می کرد.

the chef is dishing out the special of the day.

سرآشپز غذای ویژه روز را ارائه می دهد.

they were dishing out advice on how to improve your writing.

آنها توصیه هایی در مورد نحوه بهبود مهارت های نوشتاری شما ارائه می دادند.

she was dishing out the gossip at the party.

او در مهمانی شایعات را پخش می کرد.

he loves dishing out challenges to his team.

او عاشق ارائه چالش به تیمش است.

the restaurant is known for dishing up large portions.

این رستوران به خاطر ارائه سهم های بزرگ معروف است.

they spent the afternoon dishing out food at the shelter.

آنها بعد از ظهر را در پناهگاه به توزیع غذا سپری کردند.

she was dishing out the details of her vacation plans.

او جزئیات برنامه های تعطیلات خود را ارائه می کرد.

he enjoys dishing out his opinions on current events.

او از بیان نظرات خود در مورد وقایع جاری لذت می برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید