dishonouring

[ایالات متحده]/dɪsˈɔnə/
[بریتانیا]/dɪs'ɑnɚ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. از دست دادن شهرت، شرم، تحقیر
vt. باعث از دست دادن شهرت شدن، قبول نکردن

جملات نمونه

There’s no dishonour in losing.

شکست خوردن هیچ افتخاری نیست.

the incident brought dishonour upon the police.

این حادثه باعث بی‌احترامی به پلیس شد.

you have betrayed our master's trust and dishonoured the Banner.

شما اعتماد ارباب را فریب داده‌اید و پرچم را بی‌احترام کرده‌اید.

she was now unworthy of his notice, having been dishonoured by Casim.

حالا او شایسته توجه او نبود، زیرا توسط کسیم بی‌احترام شده بود.

He who does not honour his wife,dishonours himself.

هر کس به همسرش احترام نگذارد، خود را بی‌احترام می‌کند.

There is no way I would dishonour my own life; I would rather to fight till death than to disrate my soul. Let the exploit come to this world!

هیچ راهی وجود ندارد که زندگی خودم را بی‌ارزش کنم؛ ترجیح می‌دهم تا سرحد مرگ بجنگم تا روحم را تحقیر نکنم. اجازه دهید این افتخار به این دنیا بیاید!

"Delay in giving notice of dishonour is excused where the delay is caused by circumstances beyond the control of the party giving notice, and not imputable to his default, misconduct, or negligence.

تأخیر در اعلام بی‌احترامی بخشیده می‌شود اگر تأخیر ناشی از شرایطی باشد که از کنترل طرفی که اعلام می‌کند خارج است و به تقصیر، سوء رفتار یا بی‌احتیاطی او نسبت داده نمی‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید