feel dismayed
احساس ناراحتی کردن
look dismayed
ظاهراً ناراحت به نظر رسیدن
I was dismayed at the news.
من در برابر این خبر دچار ناراحتی شدم.
they were dismayed by the U-turn in policy.
آنها در برابر چرخش غیرمنتظره سیاستها دچار ناراحتی شدند.
He was dismayed at the size of his adversary.
او در برابر بزرگی حریفش دچار ناراحتی شد.
He was dismayed at his lack of understanding.
او در برابر عدم درک خود دچار ناراحتی شد.
The thought that she might fail the history test dismayed her.
این فکر که ممکن است در امتحان تاریخ قبول نشود، او را ناراحت کرد.
I was dismayed to learn that she had failed again.
من در برابر اینکه متوجه شدم دوباره مردود شده است، دچار ناراحتی شدم.
The news of plummeting stock prices dismayed speculators.
خبر کاهش قیمت سهام باعث ناراحتی سفتهبازان شد.
He was dismayed when he found his wallet gone.
وقتی متوجه شد کیف پولش گم شده است، دچار ناراحتی شد.
I was dismayed when I recongnized the voice of Mrs Bates.
من دچار ناراحتی شدم وقتی صدای خانم بیتس را تشخیص دادم.
was dismayed to learn that her favorite dancer used drugs.
متوجه شدن اینکه رقصنده مورد علاقه اش از مواد مخدر استفاده می کند، او را ناراحت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید