disobedients

[ایالات متحده]/[ˌdɪs.əˈbiː.ənt]/
[بریتانیا]/[ˌdɪs.əˈbiː.ənt]/

ترجمه

n. افرادی که قوانین یا دستورالعمل‌ها را رعایت نمی‌کنند؛ کسانی که از تایید اقتدار یا انتظارات خودداری می‌کنند.

جملات نمونه

the school struggled to manage the group of disobedients.

مدرسه در مدیریت گروهی از نافرمانان دچار دشواری شد.

his parents worried about their son's increasingly disobedient behavior.

والدین او نگران رفتار نافرمانانه‌ای بودند که پسرش به تدریج نشان می‌داد.

the disobedients challenged the authority of the headmaster.

نافرمانان قدرت مدیر مدرسه را به چالش کشیدند.

we anticipated a few disobedients during the field trip.

ما انتظار چند نفر از نافرمانان را در طول سفر میدانی داشتیم.

the teacher tried to reason with the disobedients in the classroom.

معلم سعی کرد با نافرمانان در کلاس منطق خود را توضیح دهد.

the disobedients often disrupted class with their antics.

نافرمانان اغلب با رفتارهایشان کلاس را به هم می‌ریختند.

dealing with disobedients requires patience and understanding.

کار با نافرمانان نیاز به صبر و درک دارد.

the principal addressed the disobedients' actions at the assembly.

رئیس مدرسه در جمع گردهمایی به اقدامات نافرمانان پرداخت.

many disobedients simply refused to follow the rules.

بسیاری از نافرمانان به سادگی قوانین را نپذیرفتند.

the disobedients faced consequences for their actions.

نافرمانان به دلیل اقداماتشان با عواقب مواجه شدند.

the youth group aimed to redirect the disobedients' energy.

گروه جوانان سعی داشتند انرژی نافرمانان را به سوی دیگری هدایت کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید