disomic

[ایالات متحده]/dɪˈzɒmɪk/
[بریتانیا]/dɪˈzoʊmɪk/

ترجمه

adj. دارای دو کروموزوم همولوگ
n. یک موجود دیسومیک

عبارات و ترکیب‌ها

disomic condition

وضعیت دیسومی

disomic individual

فرد دیسومیک

disomic chromosome

کروموزوم دیسومیک

disomic analysis

تجزیه و تحلیل دیسومی

disomic traits

ویژگی‌های دیسومیک

disomic pairing

جفت‌گیری دیسومیک

disomic offspring

نسل دیسومیک

disomic genetics

ژنتیک دیسومیک

disomic ratio

نسبت دیسومیک

disomic model

مدل دیسومیک

جملات نمونه

the disomic condition can lead to various genetic disorders.

شرایط دیسومی می‌تواند منجر به اختلالات ژنتیکی مختلف شود.

researchers are studying the effects of disomic inheritance.

محققان در حال بررسی اثرات ارث‌بری دیسومی هستند.

in plants, disomic individuals often display unique traits.

در گیاهان، افراد دیسومی اغلب صفات منحصر به فردی نشان می‌دهند.

the disomic chromosome structure is crucial for proper cell division.

ساختار کروموزومی دیسومی برای تقسیم سلولی مناسب بسیار مهم است.

disomic organisms can offer insights into evolutionary biology.

ارگانیسم‌های دیسومی می‌توانند بینش‌هایی در مورد زیست‌شناسی تکاملی ارائه دهند.

understanding disomic patterns helps in genetic research.

درک الگوهای دیسومی به تحقیقات ژنتیکی کمک می‌کند.

some diseases are linked to disomic genetic variations.

برخی از بیماری‌ها به تغییرات ژنتیکی دیسومی مرتبط هستند.

the study focused on disomic traits in fruit flies.

این مطالعه بر روی صفات دیسومی در مگس‌های میوه متمرکز بود.

disomic models are used in various biological experiments.

مدل‌های دیسومی در آزمایش‌های مختلف زیستی استفاده می‌شوند.

disomic cells may show different responses to treatments.

سلول‌های دیسومی ممکن است به درمان‌ها پاسخ‌های متفاوتی نشان دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید