disownings

[ایالات متحده]/dɪsˈəʊnɪŋ/
[بریتانیا]/dɪsˈoʊnɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. هرگونه ارتباط را انکار کردن؛ پذیرش یا حفظ یک رابطه را رد کردن

عبارات و ترکیب‌ها

disowning a child

نفی فرزند

disowning responsibility

نفی مسئولیت

disowning one's past

نفی گذشته خود

disowning family ties

قطع ارتباط با خانواده

disowning a friend

نفی یک دوست

disowning an opinion

نفی یک نظر

disowning a belief

نفی یک باور

disowning a partner

نفی یک شریک

disowning inheritance

نفی ارث

disowning traditions

نفی سنت‌ها

جملات نمونه

he is disowning his responsibilities.

او مسئولیت‌های خود را انکار می‌کند.

they threatened to disown him if he continued his behavior.

آنها تهدید کردند که اگر رفتار او ادامه یابد، او را طرد کنند.

disowning a family member can be a difficult decision.

طرد کردن یکی از اعضای خانواده می‌تواند تصمیمی دشوار باشد.

she felt guilty about disowning her brother.

او به خاطر طرد برادرش احساس گناه می‌کرد.

disowning someone is often a last resort.

طرد کردن کسی اغلب آخرین راه حل است.

he faced backlash after disowning his parents.

او پس از طرد والدینش با واکنش منفی روبرو شد.

disowning her past was part of her healing process.

انکار گذشته بخشی از روند بهبودی او بود.

the act of disowning can lead to feelings of isolation.

عمل طرد می‌تواند منجر به احساس انزوا شود.

he was disowning his former beliefs.

او باورهای سابق خود را انکار می‌کرد.

disowning a child is a heartbreaking choice.

طرد کردن یک کودک یک انتخاب دل‌شکسته‌کننده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید