displease

[ایالات متحده]/dɪs'pliːz/
[بریتانیا]/dɪs'pliz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. باعث شدن که کسی عصبانی یا ناخوشنود شود؛ کسی را ناراحت یا ناراضی کردن.

جملات نمونه

he was displeased with your work.

او از کار شما ناخشنود بود.

be displeased at sb.'s conduct

در برابر رفتار کسی ناخشنود بودن

compliments that tickle their vanity. displease

تعاریفی که غرور آنها را نوازش می‌کند. ناراضی باشید

the tone of the letter displeased him.

لحن نامه او را ناراحت کرد.

be displeased with sb. for doing sth.

به خاطر انجام کاری از کسی ناراضی بودن

They were displeased with her haughty airs.

آنها از رفتار مغرانه او ناراضی بودند.

He was displeased about the whole affair.

او در مورد کل ماجرا ناراضی بود.

Nothing displeases me more than loud talking.

هیچ چیز بیشتر از صحبت کردن با صدای بلند من را ناراحت نمی کند.

The old lady was displeased with the children's naughty behaviour.

همان خانم پیر از رفتار شیطنت آمیز کودکان ناراضی بود.

The old man was displeased and darted an angry look at me.

آن مرد پیر ناراضی بود و نگاهی عصبانی به من کرد.

No sooner had I uttered the words than I could have kicked myself,for I knew they would displease him.

تا زمانی که آن کلمات را بیان کردم، دلم می خواست خودم را بزنم، زیرا می دانستم که او را ناراحت می کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید