dissected

[ایالات متحده]/daɪ'sektɪd/
[بریتانیا]/dɪˈsɛktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. برش خورده یا تقسیم شده به بخش‌ها; (از برگ‌ها) به شدت تقسیم شده

عبارات و ترکیب‌ها

dissected frog

قورباغه قطعه‌قطعه شده

dissected specimen

نمونه قطعه‌قطعه شده

جملات نمونه

He dissected the plan afterward to learn why it had failed.

او طرح را بعداً بررسی کرد تا بفهمد چرا شکست خورده است.

dissected the plan afterward to learn why it had failed.See Synonyms at analyze

او طرح را بعداً بررسی کرد تا بفهمد چرا شکست خورده است.به مترادف ها در تحلیل مراجعه کنید

The scientist dissected the frog in biology class.

دانشمند قورباغه را در کلاس زیست‌شناسی قطعه‌بندی کرد.

The detective dissected the crime scene for evidence.

مامور پلیس صحنه جرم را برای یافتن سرنخ‌ها قطعه‌بندی کرد.

The surgeon dissected the cadaver to study the anatomy.

جراح جسد را برای مطالعه آناتومی قطعه‌بندی کرد.

The teacher dissected the poem to explain its meaning.

معلم شعر را برای توضیح معنای آن قطعه‌بندی کرد.

The mechanic dissected the engine to identify the problem.

مکانیک موتور را برای شناسایی مشکل قطعه‌بندی کرد.

The chef dissected the recipe to understand its components.

آشپز دستور غذا را برای درک اجزای آن قطعه‌بندی کرد.

The biologist dissected the plant to examine its structure.

زیست‌شناس گیاه را برای بررسی ساختار آن قطعه‌بندی کرد.

The artist dissected the painting to analyze the brush strokes.

هنرمند نقاشی را برای تجزیه و تحلیل ضربات قلم‌مو قطعه‌بندی کرد.

The researcher dissected the data to draw conclusions.

محقق داده‌ها را برای نتیجه‌گیری قطعه‌بندی کرد.

The analyst dissected the financial report to understand the trends.

تحلیلگر گزارش مالی را برای درک روندها قطعه‌بندی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید