dismantled equipment
تجهیزات از هم باز شده
dismantled structure
ساختار از هم باز شده
dismantled machine
ماشین از هم باز شده
dismantled parts
قطعات از هم باز شده
dismantled system
سیستم از هم باز شده
dismantled vehicle
خودروی از هم باز شده
dismantled assembly
مونتاژ از هم باز شده
dismantled device
دستگاه از هم باز شده
dismantled framework
چارچوب از هم باز شده
dismantled installation
نصب از هم باز شده
the old machine was dismantled for parts.
ماشین قدیمی برای قطعات جدا شد.
after the project was completed, the temporary structures were dismantled.
پس از اتمام پروژه، سازههای موقت جدا شدند.
the team dismantled the arguments one by one.
تیم استدلالها را یکی یکی جدا کرد.
he dismantled the toy to see how it worked.
او اسباببازی را برای دیدن اینکه چگونه کار میکند، جدا کرد.
the government plans to dismantle the old infrastructure.
دولت قصد دارد زیرساختهای قدیمی را از بین ببرد.
they carefully dismantled the sculpture for relocation.
آنها مجسمه را برای جابجایی با دقت جدا کردند.
she dismantled the argument to reveal its flaws.
او استدلال را برای نشان دادن نقصهای آن جدا کرد.
the committee voted to dismantle the outdated regulations.
کمیته به تصویب قوانین قدیمی رای داد.
before moving, they dismantled the furniture.
قبل از نقل مکان، آنها مبلمان را جدا کردند.
the engineer dismantled the device for inspection.
مهندس دستگاه را برای بازرسی جدا کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید