dissection

[ایالات متحده]/daɪ'sekʃn/
[بریتانیا]/dɪ'sɛkʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. فرایند بریدن یا جدا کردن چیزی، به‌ویژه به منظور بررسی یا تحلیل.

عبارات و ترکیب‌ها

aortic dissection

پارگی آئورت

جملات نمونه

The students conducted a dissection of a frog in biology class.

دانش‌آموزان یک قطعه‌برداری از یک قورباغه در کلاس زیولوژی انجام دادند.

Proper tools are necessary for a successful dissection.

ابزارهای مناسب برای یک قطعه‌برداری موفق ضروری هستند.

The scientist carefully performed the dissection of the specimen.

دانشمند با دقت قطعه‌برداری نمونه را انجام داد.

The dissection revealed important information about the organism's anatomy.

قطعه‌برداری اطلاعات مهمی در مورد آناتومی ارگانیسم نشان داد.

She has experience in performing dissections on various animal species.

او تجربه انجام قطعه‌برداری بر روی گونه‌های مختلف حیوانات را دارد.

The dissection lab is equipped with state-of-the-art technology.

آزمایشگاه قطعه‌برداری مجهز به فناوری پیشرفته است.

The dissection process requires precision and attention to detail.

فرآیند قطعه‌برداری نیاز به دقت و توجه به جزئیات دارد.

After the dissection, the students studied the internal organs of the specimen.

پس از قطعه‌برداری، دانش‌آموزان اندام‌های داخلی نمونه را مطالعه کردند.

The dissection was a crucial part of the research project.

قطعه‌برداری بخش مهمی از پروژه تحقیقاتی بود.

He specializes in the dissection of marine animals.

او در قطعه‌برداری حیوانات دریایی تخصص دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید