dissention

[ایالات متحده]/dɪˈsɛnʃən/
[بریتانیا]/dɪˈsɛnʃən/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عدم توافق یا تعارض
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

dissention among members

اختلاف نظر بین اعضا

causing dissention

ایجاد اختلاف نظر

dissention in ranks

اختلاف نظر در رده‌ها

fomenting dissention

تشدید اختلاف نظر

dissention within teams

اختلاف نظر در بین تیم‌ها

addressing dissention

رسیدگی به اختلاف نظر

dissention over issues

اختلاف نظر در مورد مسائل

public dissention

اختلاف نظر علنی

dissention arises

اختلاف نظر ایجاد می‌شود

managing dissention

مدیریت اختلاف نظر

جملات نمونه

there was a dissention among the team members regarding the project direction.

در میان اعضای تیم در مورد جهت پروژه، اختلاف نظر وجود داشت.

the dissention in the community led to a heated debate.

اختلاف نظر در جامعه منجر به بحثی داغ شد.

despite the dissention, the committee reached a consensus.

با وجود اختلاف نظر، کمیته به اجماع رسید.

his comments caused dissention among the staff.

اظهارات او باعث ایجاد اختلاف در بین کارکنان شد.

the dissention over policy changes was evident in the meeting.

اختلاف نظر در مورد تغییرات سیاست در جلسه آشکار بود.

we must address the dissention to maintain team harmony.

ما باید به این اختلاف نظر رسیدگی کنیم تا هماهنگی تیم را حفظ کنیم.

dissention can often lead to a breakdown in communication.

اختلاف نظر اغلب می تواند منجر به فروپاشی ارتباط شود.

the organization faced dissention after the leadership change.

سازمان پس از تغییر رهبری با اختلاف روبرو شد.

resolving dissention is crucial for effective collaboration.

حل اختلاف برای همکاری موثر بسیار مهم است.

there was a noticeable dissention in the ranks during the last election.

در طول آخرین انتخابات، اختلاف قابل توجهی در صفوف وجود داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید