dissilience

[ایالات متحده]/dɪˈsɪlɪəns/
[بریتانیا]/dɪˈsɪlɪəns/

ترجمه

n. کیفیت جداشدن؛ توانایی برای شکستن یا جدا شدن
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

dissilience factor

ضریب تاب‌آوری

dissilience training

آموزش تاب‌آوری

dissilience mindset

نگرش تاب‌آوری

dissilience strategies

استراتژی‌های تاب‌آوری

dissilience skills

مهارت‌های تاب‌آوری

dissilience building

ایجاد تاب‌آوری

dissilience assessment

ارزیابی تاب‌آوری

dissilience approach

رویکرد تاب‌آوری

dissilience support

حمایت از تاب‌آوری

dissilience development

توسعه تاب‌آوری

جملات نمونه

her dissilience to change made it hard for the team to adapt.

مقاومت او در برابر تغییر باعث شد تیم برای سازگاری مشکل داشته باشد.

despite his dissilience, he eventually accepted the new policy.

با وجود مقاومت او، او در نهایت سیاست جدید را پذیرفت.

the dissilience of the community to the proposal surprised the officials.

مقاومت جامعه در برابر پیشنهاد، مقامات را غافلگیر کرد.

her dissilience was evident when she refused to participate.

مقاومت او زمانی آشکار شد که از شرکت کردن امتناع کرد.

understanding the reasons behind their dissilience can help in finding solutions.

درک دلایل مقاومت آنها می تواند به یافتن راه حل کمک کند.

the team's dissilience to feedback hindered their progress.

مقاومت تیم در برابر بازخورد، پیشرفت آنها را مختل کرد.

his dissilience to new ideas limited the project's potential.

مقاومت او در برابر ایده های جدید، پتانسیل پروژه را محدود کرد.

she showed great dissilience when faced with criticism.

او در مواجهه با انتقاد مقاومت زیادی نشان داد.

the dissilience of the staff created a toxic work environment.

مقاومت کارکنان باعث ایجاد یک محیط کار سمی شد.

addressing their dissilience is crucial for team cohesion.

رسیدگی به مقاومت آنها برای انسجام تیم بسیار مهم است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید