dissonating

[ایالات متحده]/ˈdɪsəneɪtɪŋ/
[بریتانیا]/ˈdɪsəneɪtɪŋ/

ترجمه

vi. تولید یک صدای خشن یا نامتجانس
vt. باعث شدن چیزی که صدای خشن یا نامتجانس تولید کند

عبارات و ترکیب‌ها

dissonating sounds

صداهای نامتجانس

dissonating notes

نت‌های نامتجانس

dissonating chords

آکورد‌های نامتجانس

dissonating frequencies

فرکانس‌های نامتجانس

dissonating tones

لحن‌های نامتجانس

dissonating intervals

فاصله‌های نامتجانس

dissonating rhythms

ریتم‌های نامتجانس

dissonating melodies

ملودی‌های نامتجانس

dissonating harmonies

هارمونی‌های نامتجانس

dissonating voices

صدای نامتجانس

جملات نمونه

the dissonating sounds of the orchestra created a unique atmosphere.

صداهای نامتجانس ارکستر فضایی منحصر به فرد ایجاد کردند.

her voice was dissonating with the music, making it hard to listen.

صدای او با موسیقی نامتجانس بود و گوش دادن را دشوار می‌کرد.

the dissonating opinions among the team led to confusion.

نظرات متناقض در میان تیم منجر به سردرگمی شد.

he found the dissonating notes interesting and decided to explore them.

او نت‌های نامتجانس را جالب یافت و تصمیم گرفت آن‌ها را بررسی کند.

the dissonating feelings within her made it difficult to focus.

احساسات متناقض در درون او باعث می‌شد تمرکز کردن دشوار باشد.

they discussed the dissonating views on the project.

آن‌ها نظرات متناقض در مورد پروژه را مورد بحث قرار دادند.

the dissonating chords in the song added depth to the lyrics.

آکورد‌های نامتجانس در آهنگ عمق بیشتری به متن افزودند.

his dissonating thoughts kept him awake at night.

افکار متناقض او او را تا دیروقت بیدار نگه داشتند.

the dissonating feedback from the audience surprised the performers.

بازخورد متناقض از مخاطبان، هنرمندان را غافلگیر کرد.

the artist embraced the dissonating elements in her work.

هنرمند از عناصر نامتجانس در اثر خود استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید