dissonating sounds
صداهای نامتجانس
dissonating notes
نتهای نامتجانس
dissonating chords
آکوردهای نامتجانس
dissonating frequencies
فرکانسهای نامتجانس
dissonating tones
لحنهای نامتجانس
dissonating intervals
فاصلههای نامتجانس
dissonating rhythms
ریتمهای نامتجانس
dissonating melodies
ملودیهای نامتجانس
dissonating harmonies
هارمونیهای نامتجانس
dissonating voices
صدای نامتجانس
the dissonating sounds of the orchestra created a unique atmosphere.
صداهای نامتجانس ارکستر فضایی منحصر به فرد ایجاد کردند.
her voice was dissonating with the music, making it hard to listen.
صدای او با موسیقی نامتجانس بود و گوش دادن را دشوار میکرد.
the dissonating opinions among the team led to confusion.
نظرات متناقض در میان تیم منجر به سردرگمی شد.
he found the dissonating notes interesting and decided to explore them.
او نتهای نامتجانس را جالب یافت و تصمیم گرفت آنها را بررسی کند.
the dissonating feelings within her made it difficult to focus.
احساسات متناقض در درون او باعث میشد تمرکز کردن دشوار باشد.
they discussed the dissonating views on the project.
آنها نظرات متناقض در مورد پروژه را مورد بحث قرار دادند.
the dissonating chords in the song added depth to the lyrics.
آکوردهای نامتجانس در آهنگ عمق بیشتری به متن افزودند.
his dissonating thoughts kept him awake at night.
افکار متناقض او او را تا دیروقت بیدار نگه داشتند.
the dissonating feedback from the audience surprised the performers.
بازخورد متناقض از مخاطبان، هنرمندان را غافلگیر کرد.
the artist embraced the dissonating elements in her work.
هنرمند از عناصر نامتجانس در اثر خود استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید