distastes

[ایالات متحده]/dɪsˈteɪst/
[بریتانیا]/dɪsˈteɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. احساس نفرت یا انزجار؛ نفرت شدید
vt. احساس نفرت یا انزجار شدید نسبت به
vi. داشتن نفرت یا انزجار شدید نسبت به

عبارات و ترکیب‌ها

express distaste

ابراز بی‌علاقگی

جملات نمونه

a distaste for controversy

یک بی‌علاقگی به جنجال

an instinctive distaste for conflict.

یک بی‌علاقگی ذاتی به درگیری.

a distaste for hard work

یک بی‌علاقگی به کار سخت

evince distaste by grimacing.

بی‌علاقگی خود را با اخم نشان دهید.

Harry nurtured a distaste for all things athletic.

هری یک بی‌علاقگی نسبت به همه چیز ورزشی را پرورش داد.

blue laws; the puritan work ethic; puritanic distaste for alcohol; she was anything but puritanical in her behavior.

قوانین آبی؛ اخلاق کاری پروتستان؛ بی‌علاقگی پروتستانیک به الکل؛ او در رفتار خود به هیچ وجه پروتستانیک نبود.

9. blue laws; the puritan work ethic; puritanic distaste for alcohol; she was anything but puritanical in her behavior.

9. قوانین آبی؛ اخلاق کاری پروتستان؛ بی‌علاقگی پروتستانیک به الکل؛ او در رفتار خود به هیچ وجه پروتستانیک نبود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید