distempers

[ایالات متحده]/dɪsˈtɛmpəz/
[بریتانیا]/dɪsˈtɛmpərz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بیماری، به ویژه در سگ‌ها؛ بیماری؛ ناراحتی؛ نوعی رنگ
vt. با رنگ روغنی رنگ کردن؛ از نظر ذهنی مختل کردن

عبارات و ترکیب‌ها

mild distempers

اختلالات خفیف

chronic distempers

اختلالات مزمن

various distempers

اختلالات مختلف

animal distempers

اختلالات حیوانی

common distempers

اختلالات شایع

severe distempers

اختلالات شدید

treat distempers

درمان اختلالات

distempers outbreak

شیوع اختلالات

distempers symptoms

علائم اختلالات

distempers prevention

جلوگیری از اختلالات

جملات نمونه

distempers can affect the mood of the entire household.

اختلالات می‌توانند بر خلق و خوی کل خانواده تأثیر بگذارند.

he has been struggling with various distempers lately.

او اخیراً با انواع اختلالات دست و پنجه نرم کرده است.

it's important to address any distempers in the workplace.

توجه به هرگونه اختلال در محل کار مهم است.

her distempers were evident during the meeting.

اختلالات او در طول جلسه آشکار بود.

he often speaks about the distempers of modern society.

او اغلب در مورد اختلالات جامعه مدرن صحبت می‌کند.

understanding distempers can lead to better relationships.

درک اختلالات می‌تواند منجر به روابط بهتر شود.

they sought help for their emotional distempers.

آنها برای کمک به اختلالات عاطفی خود اقدام کردند.

her distempers were a result of stress and anxiety.

اختلالات او ناشی از استرس و اضطراب بود.

we need to find the root cause of these distempers.

ما باید علت اصلی این اختلالات را پیدا کنیم.

he wrote a book addressing the distempers of youth.

او کتابی در مورد اختلالات جوانان نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید